اندر حکایت افتادن در پوستین خلق الله
-
تاریخ: 1398/12/25 ساعت: 1:24
دوش، در هوایی که از شدت سرما، خونمان به رنگ آبی درآمده و از هر انگشت دست، قندیلی دو متری آویزان گشته بود و از خز و پالتو و زره، هرچه داشتیم و نداشتیم بر تن کرده و به دنبال ارزاق واجب، سرما بر خود همو
نوشتن، اشتباهی بر اشتباهات لاینقطعم
-
تاریخ: 1398/12/25 ساعت: 1:24
میخوانم و میخوانم و میخوانم. تحلیل، همدردی، استدلال، اعتراض، گلهگی، حمله،... پیمانه که پر شد، موبایل را روی پتو میاندازم. به سقفی که حالا روشن شده زل میزنم، پیمانه را سر میکشم و خالی میگذارم
شبست
-
تاریخ: 1398/12/25 ساعت: 1:24
دومین شبی هست که اینجام، خونهی خواهرم. تنهاست. داشتیم میاومدیم یه سگ جلوی در خونهش ایستاده بود. ما هم دور ایستادیم. مثل دو تا کابوی که میخوان با هم دوئل کنن، به هم زل زده بودیم و حرکت نمیکردیم.
مهمان داریم، چه مهمانی!
-
تاریخ: 1398/12/25 ساعت: 1:24
مهمان عجیبی بود، متفاوت با ما. خیلی راحت بود کلا. رک حرف میزد. الان میخوام چند مورد از افاضاتشون رو به سمع و نظر شما برسونم :) لابلای حرفها، صحبت از هدهد شد. به مامان گفت یه روز باید برم خونهی هد
خودِ آگاهم داره فکر میکنه
-
تاریخ: 1398/12/25 ساعت: 1:24
از صبحه این گوشی دستمه، به مغز نصفه نیمهم فشار میارم که یه حرفی بده بیرون، هیچی نمیاد. الان یادداشت گوشی رو باز کردم و گفتم یکیو برمیدارم و پست میکنم، یعنی گفتم بی یادداشت بری بیرون نرفتیااا! قاب
لذتِ گاهی داشتن
-
تاریخ: 1398/12/25 ساعت: 1:24
پستهای بچهها رو میخوندم با مضامین "قاقالیلی"! به سرم زد منم برم یک عااالمه خوراکی بخرم بیارم انبار کنم تا وقتی وسط روز یا شب، دلم هوس یه چیز خوشمزه میکنه مثل روح سرگردان هی بین خونه (کیف و کشو)
مُضحِکه
-
تاریخ: 1398/12/25 ساعت: 1:24
هدهد میگه چی میشد اگه همینجور که شکم بزرگ میشد و کش میومد، نازکتر و در نهایت شفاف میشد و میشد توشو دید؟ حالا شفاف هم اگه نشه، حداقل یه سایه که اینور اونور میره معلوم باشه. از اون نگاههای عاقل
آیا این کلاس را به همه توصیه میکنید؟
-
تاریخ: 1398/12/25 ساعت: 1:24
صبح یک هوای عالی داشت که آدمو یاد بهار میانداخت. به لطف کلاس آمادگی برای زایمان هدهد، پیادهروی این هوا هم نصیبمون شد. تو مرکز بهداشت دو تا آقای میانسال، داشتن روی در ورودی آرامبند نصب میکردن. یه
بهش میگویم غصه نخور؛ خاطره میشود برای نوادهها.
-
تاریخ: 1398/12/25 ساعت: 1:24
پف ماجرا کمی خوابیده. خواهرم قدری آرامتر است. از دیشب به هر چیزی نگاه میکنم، به فکر میروم. یعنی دزدها موقع برداشتن لوازم نوی یک تازهعروس، به سالهایی که به سختی گذراندهاند، به وامهایی که گرفته
سوپرصفا
-
تاریخ: 1398/12/25 ساعت: 1:24
همه مثل جمعیت مورچگان پخش شدهاند دنبال کارها، من شبیه ملکه ماندهام تنهای تنها! البته تشبیه بجایی نیست، ولی از بیتشبیهی بهتر است. راستی، الان دو شب و یک روز و عشر است که در خانهی هدهدم بیوقفه! فک
شعر بیشعور
-
تاریخ: 1398/12/25 ساعت: 1:24
دیشب که داشتم با دردانه مشاعرهی کامنتی میکردم، به دنبال شعر یادداشتهای گوشیم رو میگشتم. همیشه، شعر رو حتی اگه یک بیت باشه، با اسم شاعرش مینویسم تو گوشی، اما دیشب یه شعری پیدا کردم که شاعر نداشت.
روزبره
-
تاریخ: 1398/12/25 ساعت: 1:24
امروز توی درمانگاه، پرستارِ شیفت آمد و با کلی منومن پرسید خواهرم (یک پرستار دیگر که شیفت نبود) میخواهد برود پیش دکتر. برایش نوبت بگیرم؟ نگیرم؟ ساعت دو باید سرشیفتش باشد، میشود الان بفرستی برود داخ
گرسنه هم هستم
-
تاریخ: 1398/12/25 ساعت: 1:24
گریههایم که تمام شد از بالا آمدم پایین. دنبال کفشم گشتم که بگذارم در جاکفشی که دیدم درجاکفشی است. باورم نمیشد حتی در آن حالی که داشتهام هم ناخودآگاه کفشم را گذاردهام سرجایش. حالم اینطوری شد حتی
مناظرهی وجدان با دستگاه لیمبیک
-
تاریخ: 1398/12/25 ساعت: 1:24
○ جلسه رسمی است. سکوت کنید.● اینجا که دادگاه نیست، گفتی یه بازجویی ساده است. نکنه میخوای محاکمه هم بکنی؟○ اهم. گفتم سکوت کن. بدون فوت وقت، سؤال اول، این چه اخلاق بدیه که داری؟● کدوم اخلاق؟○ بذار سؤا
سلامت باشید
-
تاریخ: 1398/12/25 ساعت: 1:24
کرونا ویروس را جدی بگیریم. متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شما استفاده
منقلب متقلب
-
تاریخ: 1398/12/25 ساعت: 1:24
باورم نیست که ساعت هنوز یازده نشده و من گشتوگزارم رو تو این فضای غیرواقعی تموم کردم. امروز نه اینکه خیلی کار کرده باشم، ولی خیلی خسته شدهم. همین جارو و ظرف و آشپزی و لباسشویی و اینها. میگن لباسشوی
ماهیتابهی دورو
-
تاریخ: 1398/12/25 ساعت: 1:24
یکی از کارهایی که میکنم اینه که تو آشپزی سعی میکنم رکورد زمانی بزنم. مثلا فعلا رکوردم تو پخت سه بسته ماکارونی ۷۰۰ گرمی زر، ۲۵ دقیقه بوده. یعنی از وقتی گذاشتم آب جوش بیاد و خورش (سویا) رو حاضر کردم
گربهی شرودینگر
-
تاریخ: 1398/12/25 ساعت: 1:24
بعد از یه مدت طولانی که هی یه کاری رو پشت گوش میندازم، امشب انجامش دادم و تمام :) این عمل پشتگوشاندازی رو کی اول اختراع کرده من نمیدونم، ولی دستش درد بکنه الهی! بابت این کار خوب به خودم جایزه داد
یک دقیقه سکوت شیرین حتی
-
تاریخ: 1398/12/25 ساعت: 1:24
دستاورد امروزم این بود که شکرپاش نازنینمون رو شکستم. هرچند شکرپاش ایدهآلی نبود، ولی از اینایی که به وفور همهجا پیدا میشه و کارایی کمی دارن بهتر بود. روحش شاد و یادش گرامی... فعلا باید مخزن سه چهار
جغجغه
-
تاریخ: 1398/12/25 ساعت: 1:24
امروز مامان و خواهرم، تشکهای نینی رو درست کردن. واقعا ما جزء خوشبختهای جهانیم که کل لحاف تشکهامون ساختهی دست ارزشمند مادرمه. متاسفانه من خیلی در این باب تنبلم و گرچه تئوریشو بلدم، ولی عملا هیچو