احمد ظاهر
◷
تاریخ انتشار: 1396/11/12 | ساعت: 20:02
چند وقت پیش سرچ کردم احمد ظاهر و یه هفهشتایی آهنگ ازش دانلود کردم. قبلا اسمشو شنیده بودم، ولی ازش چیزی گوش نداده بودم. آهنگا قدیمیان و کیفیتشون پایینه. دوتاشو نگه داشتم بقیه دیلیت! متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شما استفاده از مروگرها...
خاطرات
◷
تاریخ انتشار: 1396/11/12 | ساعت: 20:02
من چیزی نمیگم، خودتون برین ادامهمطلب پشیمون میشین برمیگردین :) ادامه مطلب
مرگ در تقابل با زندگی نیست
◷
تاریخ انتشار: 1396/11/12 | ساعت: 20:02
دیروز یه آمبولانس بجای نجات مصدومین، نود و پنج نفر رو کشت، صد و پنجاه و هشت نفر رو زخمی کرد. دیشب تو دل همون رعب و وحشت، پسرخالهی من دنیا اومد. میگویند مرگ در تقابل با زندگی نیست، در تقابل با تولد است. اما ظاهرا در تقابل با تولد هم نیست، در امتداد هردوست. گریزناپذیر است. به قول سهراب: "زندگی بال و پ...
نمیشه مثل اختراع بریم ثبتش کنیم، خیالمون راحت شه؟!؟!؟
◷
تاریخ انتشار: 1396/11/12 | ساعت: 20:02
یک نفس عمیق میکشد و لبخند میزند، به همین ملاحت اسمش شده "سیدمحمدمهدی"! هووووف! یه بار جستی ملخک، دو بار جستی ملخک، آخر به دستی ملخک! معلوم نیست تا من بخوام صاحب "محمدحسین" بشم، چند دفعه دیگه نفسم حبس میشه!
زمستانی که انگار دارد میآید
◷
تاریخ انتشار: 1396/11/12 | ساعت: 20:02
انگار که هر دونهاش یه بغل شادی از آسمون با خودش به قلبم نازل میکنه! بیست دقیقه قبل که از خونه اومدم بیرون هیچی نبود، بعد ناواضح، یه چیزایی شبیه گرد و خاک رو دیدم که دارن تو هوا به هر سمتی حرکت میکنن، بعد کمکم بیشتر شدن، بعد صدای یه مکانیک رو شنیدم که میگفت "عه نگاه کن داره برف میاد!" و دوستش که سرش ...
یک روز هم به روایت تصویر
◷
تاریخ انتشار: 1396/11/12 | ساعت: 20:02
انگار ساعت داره خراب میشه. آورده بودیمش پایین، موقع صبحانه نگاش میکردیم، دو تا میرفت جلو، یکی عقبگرد، دو تا درجا! باز یکی عقبگرد، دو تا جلو، یکی درجا! :) نمیدونم هدیهی جشن کلاس چندم بود، مال یکی از بچهها همون موقع که داشتیم از جشن برمیگشتیم تو مینیبوس خراب شد، مال من تا الان مونده! هشت سال شد! اونم ...
اسمش آیدا جونه :)
◷
تاریخ انتشار: 1396/11/12 | ساعت: 20:02
"جای تاسف داره که جا برای خطای انسانی در نظر گرفته نشده. جدیدا کابران سایت باید از هر خطایی مصون باشند و به درجه عصمت برسند!" نظر یکی از پزشکان گروه تلگرامیِ سامانهی کشوریِ سه نقطه راجع به سامانهای که اجبارا از دیروز باید باهاش کار کنیم. بدون تصرف با تخلیص! (چرا میگن تلخیص؟ معربه؟") + پس بدانید و آگ...
یکی بیاد کفالت منو قبول کنه!
◷
تاریخ انتشار: 1396/8/21 | ساعت: 15:26
میگه "من وقتی پساندازم به کمتر از یه حدی میرسه استرس میگیرم و دیگه اصلا خرج نمیکنم" میگم "من خیلی وقتها پساندازم به صفر میرسه!" شاخاش قلپ قلپ میزنه بیرون :) میگه "من همیشه به روز مبادا فکر میکنم" دقیق یادم نیست چی گفتم، ولی الان که فکر میکنم،
ای بغض فروخفته مرا مرد نگه دار
◷
تاریخ انتشار: 1396/8/21 | ساعت: 15:26
هزار خط (غلو!) نوشتم و پاک کردم. حالا میفهمم درونگرا یعنی چی. فقط میشه بگم یه حالی شبیه این پست دارم، بلکم بدتر. قطعا بدتر.
EQ Or IQ؟
◷
تاریخ انتشار: 1396/8/21 | ساعت: 15:26
دیروز تو کلینیک جو تست EQ راه افتاده بود. تست توسط یه بات تلگرامی گرفته میشد و برای دیدن نتیجهاش باید حتما یه نفر دیگه رو دعوت میکردی و اون نفر دیگه هم حتما تست رو شروع میکرد. تست ظاهرا (طبق اظهار بات!) مال دانشگاه بروکلی بود که با کلی زحمت به فا
گل دارین بدین خدمتم؟ ترجیحا نرگس :)
◷
تاریخ انتشار: 1396/8/21 | ساعت: 15:26
کتم رو برمیدارم. رو دستم تا میکنم، مثل موقع اومدن. کیف رو سمت راست نگه میدارم و بند بلندش رو از رو گردن رد میکنم و میذارم رو شونه چپ. چادرمو سر میکنم و از اتاقم میرم بیرون. بیرون کلی داد و هواره! یه مسئلهی مالی با یه مسئلهی پرستاری قاطی شده! ب
نفس به شماره افتاده
◷
تاریخ انتشار: 1396/8/21 | ساعت: 15:26
گاهی هم آدم خودش رو مسخره میکنه. با فکراش، حرفاش و کاراش. + های! ای روزگار! تف بر مردمانی که تو را اینگونه ساختند و اینگونه ویران کردند و اینگونه در تو حکم راندند و اینگونه در طول تو استحکام بخشیدند پایههای ضعیف ظلم را، تا چنین ستبر و ریشهمند شد.
یک
◷
تاریخ انتشار: 1396/8/21 | ساعت: 15:26
6:58 راه افتادیم. خیلی گشنهم بود. کنار مترو پیادهم کردن و رفتن. فک کنم استارت دویدن تو متروی مشهد رو من زدم :) اسممو گذاشتم تو نوبت، چهارده! اومدم بیرون تو پارک نشستم. موز رو درآوردم، له شده بود! یه بچه گربه اومد نشست چند قدم اونورتر زل زد به من!
آرتمیسِ حلاج
◷
تاریخ انتشار: 1396/8/21 | ساعت: 15:26
بعضی وقتام دلت میخواد صفحهی مدیریتت خالی باشه، باکسهات خالی باشه، ذهنت خالی باشه :) تا جایی که میتونی صفحاتت رو سفید میکنی، یه قلم دفتر برمیداری، یه چایی میریزی، به پشتی لم میدی، پاتو رو پات میندازی، به پنجره و اشباح پشتش که مثل مرد عنکبوتی رو د
مهلا مهلا...
◷
تاریخ انتشار: 1396/8/21 | ساعت: 15:26
یه تفألی هم بزنیم به میوزیکهای گوشی! آی خواجه میوزیک! که بخوانی ذهنم را نیک! تو را به جان پلیلیستِ "مای فیوریت" و شاخههای هندزفری! هرچه صلاح میدانی برای من آشکار کن! خوبش باشه لطفا ;) مت
دو
◷
تاریخ انتشار: 1396/8/21 | ساعت: 15:26
شبا حدودا هشت میرسم خونه. تا شام بخوریم میشه نه، نه و نیم. قراره برای آمادگی، هرچند شب یک بار پیاده بریم تا پارک و برگردیم، با همون کفشهایی که قراره بپوشیم تا بهشون عادت کنیم. کفش ورزشیمو از جاکفشی درمیارم. سال اول یا دوم دانشگاه برای تربیتبدنی خری
روزمرگی
◷
تاریخ انتشار: 1396/8/21 | ساعت: 15:26
صبح هدهد با دوستش اومده بود درمانگاه، به معرفی من، پیش دکتر ما، برای دوستش. بعدش هم با هم رفتیم ایثار رو گشتیم. مانتوشلوار مشکی میخواستم، سورمهای گرفتم :) هیچوقت مانتو سورمهای نپوشیدم، بجز دبیرستان که فرم مدرسهام بود. مقنعه سورمهای که اصلا و اب
وصیت
◷
تاریخ انتشار: 1396/8/21 | ساعت: 15:26
چقد همه چی خوبه. عالیه. انرژی از در و دیوار میباره. موج شادی از زمین بلند شده، رو به بالا جریان داره و قراره با نیروی مضاعف دوباره فرود بیاد رو سر و صورت ارواحمون :) از استرس لفت دادم، از فکر و خیال بیخود لفت دادم، از بحث و کلکل لفت دادم، از اینستا
آبپاش مغزی
◷
تاریخ انتشار: 1396/8/21 | ساعت: 15:26
مصداق بارز زنان علیه زنان و بلکم زنان علیه بشریت! یه جوک بیییییییمزه تعریف میکنه و هرهر میخنده! "دختره رفته فروشگاه و دست گذاشته رو پفک و گفته ببخشید از این پفکا دارین¿¿¿¿¿ الی افق و ختم و اینا" :||||||||||| جامعهای که یکی از دو جنس زن یا مرد رو
سه
◷
تاریخ انتشار: 1396/8/21 | ساعت: 15:26
به یک داوطلب نیازمندیم که یکی دو شبی به جای ما بخوابد تا ما به کارهایمان برسیم... تیک تیک تیک