چو بر روی زمین باشی توانایی غنیمت دان
◷
تاریخ انتشار: 1396/11/23 | ساعت: 3:00
"تمام اعضای بدن پیش ما به صورت امانت هستند که به وسیله آن ها ترقی کنیم و به کمال برسیم و باید به تمام معنی و تا حد امکان و به اندازه، نه کمتر از طاقتشان و نه بیشتر از طاقتشان آن ها را برای رسیدن به بالاترین حد کمال استفاده نمود." اینو اینجا خوندم. اگه یه وسیلهی موردنیازی رو اجاره کرده باشیم، حواسمون...
خدایا خودت کمک کن
◷
تاریخ انتشار: 1396/11/23 | ساعت: 3:00
یک ساعت پیش داداشم زنگ زد به گوشی مامان و گفت که ظهر از سرکار نمیاد، عصر یا شب میاد. مامان هم بدون اینکه مشکوک بشن گفتن باشه. بعد از چند دقیقه آقای زنگ زدن که دفترچهی حجت رو بذارین دم دست من دارم میام خونه. مامان هم گفتن باشه. بعد که گوشیو قطع کردن تازه فهمیدن چی شده! اتقد هول کرده بودن که فقط دور خ...
الحمدلله علی کل حال
◷
تاریخ انتشار: 1396/11/23 | ساعت: 3:00
از سرکار زنگ زدم به آقای، گفتم چی شد؟ گفتن "هیچی، از اتاق عمل اومده، پیوند نزدن." گفتم "چقدره؟" گفتن "یه بند انگشت" با خودم گفتم بازم خدا رو شکر که یه بند انگشته. تو بیخبری هزار و یک فکر کردم. میگفتم معلوم نیست از کجا قطع شده! معلوم نیست یه انگشته، دو انگشته، سه انگشته! اصلا از کجا معلوم که کل دستشو...
آن روز
◷
تاریخ انتشار: 1396/11/23 | ساعت: 3:00
دیشب اومدم خونه، داداشم مرخص شده بود و خونه بود. با خنده و شادی فراوان! همه شروع کردیم به حرف زدن راجع به ماجرا! گفتم از اوّلش بگو، ولی خیلی پراکنده گفت. گفت وقتی دستشو بریده تو کارگاه تنها بوده. صابکارش و بقیه ساعتای یازده میان سرکار :/ (این چه مدل سرکار رفتنه؟) میگفت خیلی ترسیده بوده و نمیدونسته ا...
خوددرگیری
◷
تاریخ انتشار: 1396/11/23 | ساعت: 3:00
باید مشکل اصلیام را پیدا میکرد، مرا ریلکس میکرد، برای ذهنم مقدمه میچید و سپس من ده دقیقه به این فکر میکردم که شصت پرونده از هفتاد و دو تا را اشتباه وارد کردهام. اجازه داشتم گریه کنم، داد بزنم یا هر کار دیگری. ولی باید ده دقیقه به این فکر میکردم که به اندازهی شصت تا پرونده غلط داشتهام. اما این کارها ...
بگردان روی زین وادی حیرت...
◷
تاریخ انتشار: 1396/11/23 | ساعت: 3:00
اینایی که انقد الکی خوشن قابلیت اینو دارن که بقیه بهشون حسادت کنن :) مثلا اینایی که میرن تولد و از ست کفش و کیفشون جدا یه عکس میذارن، از ست روسری خودشون و لباس همسرشون جدا، از کادویی که بردن جدا، از میز تولد جدا، از تکتک غذاها و دسرها جدا، از گل مجلس جدا!، و کلا همهچی جدا جدا! آخرش هم باید بنویسن "م...
پنجشنبهی فیروزهای
◷
تاریخ انتشار: 1396/11/23 | ساعت: 3:00
یک اتفاقی افتاد و بعدش با خودم قرار کردم (حداقل تا مدتی) دیگه کتاب به دردنخور نخونم و نخوندم. واسه همین لیست انتظار داستانها و رمانها همچنان معطل موندن. امروز که رفتم کتابمو پس بدم به کتابخونه، باز هم کتابی که من میخواستم رو نداشت. خیلی بیاختیارانه رفتم سمت قفسه ادبیات :| گفتم فقط یه نگاه میکنم، نها...
وقتی بچه بودم تو خیابون هرکسی رو با هر شرایطی میدیدم با خودم میگفتم اگه من از اول جای اون بودم الان چه جور آدمی بودم؟ اگه جای هر کدوم از آدمای زیر میبودم چی؟
◷
تاریخ انتشار: 1396/11/23 | ساعت: 3:00
امروز درمانگاه شلوغ نبود، ولی آشفته بود. نفر اول با یه غربالگریِ نوبت دومِ مثبتِ سندرم داون اومده بود، موقع گوش دادن FHR ازم میپرسید "یعنی بهش دل نبندم؟" (دو نفر) نفر آخر هم یکی از مادرای چند ماه پیشمون بود که دکتر سزارینش کرده بود و حالا بعد از چهار ماه دوباره با بیبی چکِ مثبت اومده بود و مثل ابر ب...
.../مشهد برای من، همهاش مال دیگران
◷
تاریخ انتشار: 1396/11/23 | ساعت: 3:00
وَ حَبَسَنی عَنْ نَفْعی بُعْدُ أَمَلیوَ حَبَسَنی عَنْ نَفْعی بُعْدُ أَمَلی وَ حَبَسَنی عَنْ نَفْعی بُعْدُ أَمَلی مردا که چادر نمیپوشن، پس چجوری کمیل میخونن؟ + نمیدونم چند نفر، شاید چند هزار نفری گوش میدادن صداشو. گفت فلانی (اسم عالمی که برد یادم نیست) گفته "خوشحال باشین، همین آقا پرچم رو به دست امام...
ریشْ طلایی!
◷
تاریخ انتشار: 1396/11/23 | ساعت: 3:00
سر ریشهاشون کل انداخته بودن! از اونجایی شروع شد که مهندس بهش گفت "بیا این یه تار موی ریشمه، هر وقت مشکل داشتی آتیشش بزن من میام کمکت!" بعد دیگه رسیدن به سایز ریش و خط ریش و حجم ریش و رنگ ریش و... انقد ریش شنیدم که دلم ریشریش شد از خنده! کوچیکه که هنوز ریش نداره، ولی مهندس یه ریش درست حسابی میذاره! ح...
از چاشنی قند مگو هیچ و ز شِکَّر/...
◷
تاریخ انتشار: 1396/11/23 | ساعت: 3:00
دیروز رفته بودم قائم. البته داخل بخشها نرفتم، ولی محوطهی حیاط و بعضی راههاش عوض شده. اون مغازهای که تیتایم میرفتیم چیزی میخوردیم، اون کنجهایی که پیدا میکردیم واسه نشستن تا بخاطر روپوشمون کسی ازمون آدرس نپرسه! اون حرفای الکی که با دوستا میزدیم و... واسم یادآوری شد. الان خیلی وقته با هیچکدوم حرف نزدم ...
از این همه سلام ضبط شده بر آداب لاجرم خستهام!
◷
تاریخ انتشار: 1396/11/12 | ساعت: 20:02
- سلام (عزیزم، ... جان، فلانی و...) چطوری؟ حالت خوبه؟ = سلام (عشقم، گلم، عزیزم و...) مرسی! تو خوبی؟ - o_O یعنی چی مرسی؟ چرا جواب سؤالمو نمیدی؟ = از دست تو تسنیم!
سلام! من برگشتم
◷
تاریخ انتشار: 1396/11/12 | ساعت: 20:02
کاش میشد بیام و از پیله و تولد و شروع و پیشرفت حرف بزنم. تلاشم رو قبول ندارم. اصلش اینه که نتونستم بیشتر از این. ولی اگه اینجوری بخوام پیش برم، دورنمایی که میتونم مجسم کنم اینه که شصت هفتاد سال طول میکشه تا به جایی برسم که جوجه فنچهای این دوره و زمونه رسیدن. حسرت چیزیه که الان بهش رسیدم. سالهای طلای...
"همان بهتر که نام تو در لابلای ترانه نهان باشد" یا "و عشق! نام کوچک توست..." یا "هر شعری در مورد نام"!
◷
تاریخ انتشار: 1396/11/12 | ساعت: 20:02
دیشب تلویزیون داشت قسمت اول فیلم مردان آنجلس رو نشون میداد. من داشتم تو آشپزخونه ظرف میشستم و فقط صداشو میشنیدم. داشتن در مورد "آپولون" و "ژوپیترِ قادرِ والا"! و کافر شدن مردم صحبت میکردن. ژوپیتر بابای همهی خداها، از جمله آرتمیسه. آپولون هم برادر دو قلوی آرتمیسه. (همین آرتمیس بلافاصله بعد از تولد به...
تجربه
◷
تاریخ انتشار: 1396/11/12 | ساعت: 20:02
برای اولین بار در کل تاریخ بشریت، چهار شب قبل بنده فوتبال بازی کردم! با داداشها و دایی و هدهد رفتیم پارک، نصف شب. هوا سرررد، پارک خااالی :) در اصل توپ والیبال برده بودیم نه فوتبال. یهویی آقایون ویرشون گرفت با توپ والیبال، فوتبال بازی کنن! اولین چیزی که به ذهنم خطور کرد این بود که "کفشم زیر پاهای برا...
این داستان: مخم سوووووت ممتد میکشد و دیگر هیچ!
◷
تاریخ انتشار: 1396/11/12 | ساعت: 20:02
خواهرم مهدور الدم شده با این بچههاشششششش! چیکار کنم از دست اینا؟ وححححشتناکن! نگاه میکنم بره ناقلا گوشپاککن رو درآورده داره دونه دونه میکنه تو گوشش. اینو از دستش میگیرم همون موقع چشمم میفته به وروجک که جعبهی دستمال کاغذی رو برداشته نصفشو کشیده بیرون. میرم اونو بگیرم که میشنوم یکی محکم داره در حموم ر...
بنه نهادنی!
◷
تاریخ انتشار: 1396/11/12 | ساعت: 20:02
Delete بدم میاد، بدم میاد، از خودم. از خودی که داره خودشیرینی میکنه، ولی فک میکنه خیلی با وجدانه! از خودی که نمیدونه وجدان یعنی چی! از خودی که نمیدونه برای کی باید خودشیرینی کنه. از خودی که این همه مشمئزکننده است، این همه اسیره، این همه خدا داره. "أأربابٌ متفرقون خیرٌ أم الله الواحد القهار"؟ + ﺇِﻟَﻬ...
نتیجهی چند تا کلیلک اضافهتر
◷
تاریخ انتشار: 1396/11/12 | ساعت: 20:02
نمدونم والا وقتی میام چیزی بنویسم این همه چرت و پرت از کجا میاد رو صفحه؟ اومدم یه کلوم بنویسم یکی از وبلاگایی که قدیما میخوندم رو دوباره پیدا کردم، یهو دیدم یه طومار نوشتم در مورد تاریخچهی وبلاگخوانی و وبلاگنویسی خودم! حس بسیار خوبیست پیدا کردن وبلاگهای جوندار قدیمی! حافظهمو از دست دادم حیف!
گل من
◷
تاریخ انتشار: 1396/11/12 | ساعت: 20:02
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد. param name="AutoStart" value="False">
جهل مرکب
◷
تاریخ انتشار: 1396/11/12 | ساعت: 20:02
نمیدانستم با آویزان اساتید شدن شروع نمیشود، نمیدانستم با انداختن پلاکارد در گردن و دوره چرخیدن نمیشود، نمیدانستم با کتاب مِتاب هم نمیشود، کلا نمیدانستم این راهی نیست که از بیرون شروع شود؛ که اگر میشد این همه به بنبست نمیخورد. نمیدانستم از همهی اینها میگذرد ولی از هیچکدام شروع نمیشود. گفته بودند که ی...