آیا میدانید
◷
تاریخ انتشار: 1396/11/12 | ساعت: 20:02
یکی از لذتهایی که کمتر مردی تجربه کرده (یا به عبارتٍ أُخری مردان کمتر تجربه کردن (تازه اگر بپذیریم بیشتر آقایون تجربه کرده باشن!)) نگاه کردن به آشپزخونه است؟ :)))) نگاه کردن با حظظظ به آشپزخونهای که یه نارنجک توش منفجر شده بوده و تو مثل آینه برقش انداختی ;) + بجای لغت آشپزخونه، میتونین لغت خونه رو ه...
خوووش اومدین
◷
تاریخ انتشار: 1396/11/12 | ساعت: 20:02
تلگرام واقعا هیچ اهمیتی برام نداشت، ولی اگه صدای این بره کوچولو رو بخواد برام بیاره منم میشم طرفدارش :) متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد با این حال ممکن است مرورگرتان توس...
لف و نشر مرتب
◷
تاریخ انتشار: 1396/11/12 | ساعت: 20:02
یه چیزی اونورتر از هلاک جسمی! یه چیزی اونورتر از گند مودی! چهل و چهار تا مریض! سوتی وحشتناک! هفتهی پیش دکتر مسافرت بود و همهی مریضای اون هفته و این هفته رو هم تلنبار شدن :( یه جا درخواست کار دادم، اما فراموش کردم رشتهی تحصیلی و شماره تماسم رو بگم!!!!! پیام داد، از خجالت آب شدم! فک نکنم حتی منو بررسی...
اندر حکایات BRT
◷
تاریخ انتشار: 1396/11/12 | ساعت: 20:02
دارم میرم خونه، خونهی بیسرنشین! باز امشب تنهام، بقیه رفتن عروسی همون دخترهی فیسفیسی پرافادهی چشسفیدِ زبوندرازِ خوشگل :))) خدا رو شکر میبرنش تهران :) راننده یکم بیاحتیاط رانندگی میکنه. اگه اتوبوس شلوغ باشه و من ایستاده، معمولا بدون اینکه از جایی بگیرم میتونم تعادلمو حفظ کنم، ولی امشب گاهی مجبور میشم ...
روشنتر از خاموشی
◷
تاریخ انتشار: 1396/11/12 | ساعت: 20:02
دارم فک میکنم به راهحلی که وقتی پست جدید میذارم، هیچ ستارهای روشن نشه :| مثلا از این به بعد تمام پستهای جدید در ادامهی همین پست نوشته بشه! یا فقط همین یه پست رو داشته باشم، هی متن قبلی رو حذف کنم، متن بعدی رو وارد! یا برم بیان شکایت کنم که این ستارهی لعنتی رو بردارن! یا حداقل برای دنبال کردن اجازهی ...
که اینطور!
◷
تاریخ انتشار: 1396/11/12 | ساعت: 20:02
اولین بار بود که بعد از بحث خودمو دعوا نکردم، نگفتم "بیعرضه! بیخود کردی اصلا حرف زدی!" با اینکه این دفعه هم سواد ناقصم باعث شد بعضی جاها گیر کنم، ولی ذهنم خیلی بازتر از دفعات قبل بود. پرانتز باز؛ تو بحث با جنس مخالف همیشه همینجورم. از تمام حواسم نمیتونم استفاده کنم، چون همزمان دارم به نحوهی رفتارم، ...
کاش خوابم ببره!
◷
تاریخ انتشار: 1396/11/12 | ساعت: 20:02
اصلا کی گفته فراموشکاری چوووون من بره عضو کتابخونه بشه؟ فک کنم پولام زیادی کرده، دوست دارم یکم جریمه بدم کم بشه! انقد دوست دارم کتاب بخرم بمونه برای خودم. ولی خوب تو این یک سالی که رفتم سر کار اصلا نتونستم پسانداز کنم، و از سوی خانواده بسی شماتت میشم! بخاطر همین رفتم کتابخونه عضو شدم که دیگه کتاب نخ...
به نفعم بود بیدار نشم
◷
تاریخ انتشار: 1396/11/12 | ساعت: 20:02
دیروز خانم ص گفت کلینیکشون بازرس اومده. امشب همهش خواب بازرس میدیدم. خواب دیدم تو کلینیک سرمو گذاشتم رو میز و خوابم برده. ناگهان تو خواب بیدار شدم و دیدم همه در تب و تابن، فهمیدم بازرس اومده. دید من بیدار شدم، اومد اتاق من! (انقد باشعور بودن همهشون که منو از خواب بیدار نکردن) قیافهی بازرس شبیه ترامپ...
غرض ز مسجد و میخانهام وصال شماست...
◷
تاریخ انتشار: 1396/11/12 | ساعت: 20:02
چه جوی! اسمشو میشه گذاشت تجربه. آخرش یه دختربچه رفت بلندگو رو گرفت شروع کرد به خوندن، سلام و دعا و اینا. منم چمدونستم رسمشونه، فک کردم واسه خودش داره میخونه، مثل خیلی از بچهها که از بلندگو خوششون میاد؛ بنا کردم در عرض و طول قدم زدن. سرمم پایین بود، با خودم آمین میگفتم. یک عالمه خوند، منم همونطور بیح...
سفر مرا به زمینهای استوایی برد
◷
تاریخ انتشار: 1396/11/12 | ساعت: 20:02
تلویزیون داشت جکی چان نشون میداد، داداشم گفت "چرا این چینیها خونهشون شبیه قطاره؟!" یه دفعه یادم افتاد که دلم میخواد برم سفر دور دنیا در هشتاد روز! دوست دارم برم همممه جای دنیا رو ببینم. یه اشتیاق عجیبی به چیزهای جدید دارم. میخوام ببینم مردم بقیه جاها چجوری غذا میپزن، چجوری لباس میپوشن، چجوری حرف میز...
نقشی به یاد خط تو بر آب میزدم
◷
تاریخ انتشار: 1396/11/12 | ساعت: 20:02
دارم سعی میکنم روزی دوازده لیوان آب بخورم. از همین آبهایی که بعضیا! میگن مزهی آب آکواریوم میده. اشکال نداره، ما هم جلبک دریایی هستیم، به همین آب عادت داریم :) + تلاشم ستودنیست! از یک/دو لیوان به اینجا رسیدم هااا! + اول که چسبونده بودم به در یخچال، هیشکی نفهمید این چیه! O_o نگاش میکردن :)
Whale
◷
تاریخ انتشار: 1396/11/12 | ساعت: 20:02
گوشی من داره میخونه و مثل همیشه برهی ناقلا میاد میگه "آهنگ نهنگه رو بذار" نمیدونستم چرا همیشه آهنگ درخواستیش فقط همینه. امروز که براش گذاشتم، گفت "چرا دوستش نداشتن؟" من 0_0 نگاش کردم، یادم نبود قصهی آهنگو براش گفتم. تازه فهمیدم واسه چی میخواد اینو گوش بده. پشت بقیهی آهنگا قصه نیست. گفتم "من کِی گفتم...
من نه منم. نه!!! من منم
◷
تاریخ انتشار: 1396/11/12 | ساعت: 20:02
بارها و بارها و بارها با خودم تکرار میکنم: تو خودتی! فقط خودت باش.
أنا الفقیر، فقیر، فقیر...
◷
تاریخ انتشار: 1396/11/12 | ساعت: 20:02
آخرین صندلی BRT نشسته بودم، کنارم هم یه خانم نشسته بود و تا چند صندلی جلوتر کس دیگهای نبود. هدهد زنگ زد، گفت "از سر راه یه فیش آنتن بخر" گفتم "پول ندارم" گفت "پونصد تومن میشه" گفتم "پونصدی ندارم" گفت "چقدی داری؟ هزاری؟" گفتم "یه قرون هم ندارم" گفت "کارت بکش" گفتم "تو کارتم سه هزار تومنه، میکشه؟" گفت...
دوئل وبلاگی!
◷
تاریخ انتشار: 1396/11/12 | ساعت: 20:02
خوانندگان محترم، گردش روزگار مرا به شما نیازمند ساخته است! هماکنون به یاری مغزتان نیازمندم :) ببینین، مسئله از این قراره. من در طی اعصاری! که زندگی کردم، بارها و بارها از دوستام شنیدم که نگاه غیرطبیعی به مسائل دارم. معلمهامم میگفتن از راهحلهای غیرمتعارف به جواب میرسم و گاهی حتی نمرهی اون سؤال رو تو ...
روز پرستار
◷
تاریخ انتشار: 1396/11/12 | ساعت: 20:02
بعد از یک سال کار تو این درمانگاه، چند هفتهای هست با یکی از پرستارها یه کم دوست شدم. پیگیر کارای بارداریش و اینا بود، واسه همین چند دفعهای با هم حرف زدیم و بعد از اون روزایی که هر دو شیفتیم، با هم صحبت میکنیم. اگه صحبتمون بعد از شیفت من باشه، نیم تا یک ساعت طول میکشه که این برای من خیلی زیاده! شبیه ...
برای ستاره، پرستار بیان
◷
تاریخ انتشار: 1396/11/12 | ساعت: 20:02
ستاره! ستاره! (نمیدونم کجا شنیدم ولی فک کنم بقیهش اینجوری بود که دلم آروم نداره! بقیهترشم یادم نمیاد دیگه) روزت مبارک ای پرستار زحمتکش! ای کسی که میلیون میلیون نک و ناله از روزگار تو دلش داره و جلو مریض چیزی نمیگه، عوضش میاد وبلاگش رو منفجر میکنه؛ ای کسی که پرستار متبحریه ولی بخاطر وسواس نمیتونه گچ ...
من اینجوری بهش نگاه میکنم:
◷
تاریخ انتشار: 1396/11/12 | ساعت: 20:02
سایهها رو حقیقت درونی آدمها دیدم. به نظر من سمت راستی یه آدمه با درونی پرتر از ظاهر. چهرهای که از خودش تو جامعه و در نگاه بقیه ساخته یه چهرهی کوچیک و ضعیفه، چون خودش رو باور نداره و اعتماد به نفسش رو نداره که تواناییهاش رو و اون باری که واقعا داره رو بارز کنه. جلوی بقیه دست به سینه میایسته و نگاهش ب...
دیروز
◷
تاریخ انتشار: 1396/11/12 | ساعت: 20:02
یاد روز پرستار پارسال که میفتم خندهم میگیره. اینکه کیک رو آوردن اتاق من و من خودم رو از تمام قضایا کنار کشیدم! گفتن بیا عکس بگیر، گفتم "نه! بدین من از شما عکس میگیرم :)" چمدونستم برای من کیک گرفتن! دیروز هم کیک و کادو گرفته بودن برام! واسه روزی که به من ربطی نداره :) یعنی ربط داره ولی من مربوط نمیدو...
و کلبهم باسط ذراعیه بالوصید
◷
تاریخ انتشار: 1396/11/12 | ساعت: 20:02
چند تا دختر دبیرستانی اومده بودن کتاب بگیرن. _ تذکرة الاولیا مال کیه؟ + مال من _بیا دخترم. . . . . × کتاب راز رو دارین؟ _ بذار ببینم. راز مال کیه؟ × مال من _ ههههه نویسندهش کیه؟ × ههههه نمیدونم :) . . . . یه لیست ششتایی از کتاب برده بودم، هیشکدومو نداشت :( . . . . یه کتاب دیگه برداشتم. . . . . همه ر...