با سلیمان چون برانم من که مورم مرکب است؟
◷
تاریخ انتشار: 1396/8/21 | ساعت: 15:26
خواستم یک چیزی بنویسم محض خودت، این همه روز سکوت کردم محض خودم، حالا حرف بزنم محض محض خودت، یک دستم روی گوشی حرکت کند یک دستم روی صورت، بگویم آنقدر دلم گرفته که آمدم سراغت، بگویم این رسمش نبود، من این شکلی نبودم، نخواستم این شکلی باشم، یک بار فقط یاد
خرابکاری & خرابکاری
◷
تاریخ انتشار: 1396/8/21 | ساعت: 15:26
دیروز صبح، برخلاف عادت معمول بعد نماز نخوابیده بودم. اونقدم گریه کرده بودم که چشمام شده بود قد یکی از زردههای تخممرغ دو زردهی پریروز. هفت خوابیدم و مامان از هشت تا هشت و نیم هی میگفت پاشو و نمیپاشیدم! همینجور خواب و بیدار بودم که گوشیم زنگ خورد
وُلِدْنا عَلی حُبِّ حَیْدَر...
◷
تاریخ انتشار: 1396/8/21 | ساعت: 15:26
از صبح میخواستیم بریم بیرون، ولی رفتیم خانوادگی یکم تمیزکاری کردیم تو این بنایی. بالاخره عصر ساعت چهار راه افتادیم رفتیم سمت جاده تبادکان. به سهراهی که رسیدیم آقای رفتن سمت قله شَرشَر! همونجایی که اسمش که میاد همه میگن "همونجا که آرتمیس پرواز کرد؟"
در مسیر
◷
تاریخ انتشار: 1396/8/21 | ساعت: 15:26
شیفتامو قشنگ هماهنگ کرده بودم دوستم بره. حالا که تو راهم زنگ زده که رئیسم نمیذاره و کلی معذرتخواهی هم کرد. گفتم که عذرخواهی نیاز نیست و تقصیر اون نیست که شرایط عوض شده. با یکی دیگه از دوستام صحبت کردم، فعلا قرار شده اون به جای من بره. انشاءالله که
چهار
◷
تاریخ انتشار: 1396/8/21 | ساعت: 15:26
عمود ۱۵۰ به دلایلی از خانواده جدا شدم و تنها رفتم کربلا. ۱۶ آبان صبح شماره دادن عربها رو هم دیدیم! استغفرالله! به قول بنده خدا نیتتو صاف کن دختر! لابد به یه دلیل دیگهای افسره پیاده شد اومد زیر پنجرهی اتوبوس کنار صندلی دختره واستاد، اونم وقتی مامان
برش خواندنی
◷
تاریخ انتشار: 1396/7/21 | ساعت: 8:24
مرگ مسئلهی عجیبی است. آدمها در کل عمرشان جوری زندگی میکنند که انگار مرگ اصلا وجود ندارد، در صورتی که بیشتر وقتها مهمترین دلیل زندگی است. بعضیها آنقدر زود متوجه حضور مرگ میشوند که با شور و هیجان بیشتر، با لجبازی یا با دیوانهبازی بیشتر زندگی میکنند. بعضی ها باید حضور مداوم مرگ را حس کنند تا بفهمند نقط...
معمولی. معمولی. معمولی
◷
تاریخ انتشار: 1396/7/21 | ساعت: 8:24
امروز تو کلینیک بحث مهر و اول مدرسه و بچههایی شد که توان مالی خرید کیف و کفش و لباس و لوازم مدرسه رو ندارن. گفتم "برای بعضی بچهها، اول مهر بجای اینکه ذوق و شوق داشته باشه، بیشتر حسرت داره" و بعد خودم شدید رفتم تو فکر. فکر روز اول مدرسهم که حتی مقنعهی سفید سرم که هیچ قیمتی نداره دست دوم بود. فکر اون ...
همسایه؟
◷
تاریخ انتشار: 1396/7/21 | ساعت: 8:24
آیفون زنگ زد. برداشتم. _ ببخشید هونگ (هاون) دارین؟ من همسایهتونم. من: "مامان میگه همسایه است. هونگ میخواد." مامان: "برو ببین کیه" من: "عسل تو برو، آمادهای." عسل رفته و برمیگردد: "من که نمیشناسمش مامان. خودتون برین ببینین میشناسین" مامان رفته و برمیگردد: "منم ندیده بودمش تو محل. گفت خونهاش کنار سوپری...
امشب
◷
تاریخ انتشار: 1396/7/21 | ساعت: 8:24
امشب شهادتنامهی عشاق امضا میشود...
امروز
◷
تاریخ انتشار: 1396/7/21 | ساعت: 8:24
از دیشب حالم بده. نصف شب از لرز و تهوع بیدار شدم، استفراغ کردم و با سه لا پتو خوابیدم. صبحانه نتونستم بخورم. با مامان و آقای و هدهد رفتیم بیرون دستهها رو ببینیم. هر چند قدم چیزی تعارف میکردن. فقط دوتا چای و یه خرما خوردم و استثناءً قرص، که هیچوقت نمیخورم. دستهی هموطنها رو دیدیم به چه طویلی! فقط سینه...
مائیم و یه پیتزای مشتی!
◷
تاریخ انتشار: 1396/7/21 | ساعت: 8:24
از اوووون هفته تا الان درصددم این گردالو رو بپزم، قسمت نشد. یا بیرونم، یا خونهام و کار دارم، یا مهندس شهرستانه، یا عاشورا تاسوعاست یا هزار و یک دلیل دیگه! دلتون نخواد، دهنتون آب نیفته؛ ولی خیلی خوشمزه شده بود !In progress آخرش شد این، بدون تزئین :) چون خوب دراومد، برآن شدم یه دفعه دوستامم دعوت کنم ب...
مهمان مامان
◷
تاریخ انتشار: 1396/7/21 | ساعت: 8:24
امسال لابلای یکی از دیوارهای حیاط ما یه گلّه! زنبور لانه گزیدن. در واقع حیوان خانگی ما محسوب میشن. از اون دسته حیوانات اهلی وحشی! یعنی ماجراهای تعقیب و گریز هم داشتیم باهاشون. دو بار هم تا حالا آبجیم و آقای رو نیش زدن! یه بار یکیشون من رو هم خیلی سمج و مصمم دنبال کرده بود که خدا رو شکر نیشش به سنگ خ...
تولد
◷
تاریخ انتشار: 1396/7/21 | ساعت: 8:24
کلینیک عصری که میرم پرسنل کمی داره. به خاطر همین سعی میکنن مناسبتها رو برگزار کنن. مثلا روز پرستار و پزشک و روانشناس و... و همچنین تولدها. یادمه چند روز بعد از شروع کارم تو این کلینیک روز پرستار بود. دکتر هم به همین مناسبت کیک گرفته بود. وسطای شیفت بودیم که خانم ص با کیک اومد تو اتاق من. من چون خودم...
روز کودک
◷
تاریخ انتشار: 1396/7/21 | ساعت: 8:24
دیروز یه نیمرو با سیب درست کردم به شکل صورت آدم! گفته بودم خلاقیتم خیلی پایینه؟ دفعهی اول بود یه غذا!ی شکلی درست میکردم و خوب خودم ذوقزده شدم :) آوردم سر سفره مامان و آقای گفتن "این دیگه چیه؟" گفتم "از اینا واسه بچهها میپزن که با اشتها غذا بخورن! راستی امروز روز کودکه هااا!" آقای هم گفتن "آخی! کودک ...
کتاب
◷
تاریخ انتشار: 1396/7/21 | ساعت: 8:24
نامیرا رو خیلی وقته تموم کردم ولی هیچی به ذهنم نمیاد که بنویسم. مختصری که میگم نظر شخصیمه و صددرصد ناقص و احتمالا اشتباه. همین الان میگم اگه کسی قصد خوندنش رو داره اینا رو نخونه. چون خوندن کتاب با پیشداوری لطفی نداره. در کل اگه نظر منو بخواید کتاب متوسطی بود، در مجموع از صد بهش چهل و پنج تا پنجاه و ...
قند و نباته دختر :)
◷
تاریخ انتشار: 1396/6/25 | ساعت: 2:47
خونه بغلی عروسیه، صدای هووووووشون تا چهل فرسنگ زیر زمین هم میره :) تعجججبات کردیم که چرا ما رو دعوت نکردن! 0_0 آخرین بار که عروسی بودم، عروسی داداشم بود؛ حدود سه سال پیش. قبلشم عروسی خواهرم بود، حدود چهار و نیم سال پیش. آیا حقش نیست که الان یه عروسی برم؟ امروز دکتر با روانشناس سر خاکی بودن بحث میکرد...
کی سوالای امشبو جواب بده!
◷
تاریخ انتشار: 1396/6/25 | ساعت: 2:47
اینا یه ایل مهمون دعوت کردن امشب! من چه گلی به سر بگیرم با این چشمای قدِّ تخممرغ :) وقتی اینجوری میشه تا مدتهای مدید خوب نمیشه
مهمونی
◷
تاریخ انتشار: 1396/6/25 | ساعت: 2:47
دیشب کیک کیشمیشی پختم :) مهمونا زیاد بودن و به همه نمیرسید، فلذا قایمش کردیم تا بعدا تنها تنها بخوریم! امروزم که روزهایم، مونده برا افطار. ولی عجب پروسهای شده بود! من از اینور داشتم با کیک ور میرفتم، مامان از اون ور با خورش، زنداداش و هدهد با سالاد، یک شلم شوربایی بود تو آشپزخونهی 12 متری! برای اولی...
صرفا جهت دلداری :)
◷
تاریخ انتشار: 1396/6/25 | ساعت: 2:47
وقتی به قصد اعتراض سگرمههایم را به شکل دوکوهه (//) درمیآورم که چرا دایی 1 و 3 فقط یازده ساعت روزه میگیرند و من مجبورم 16/5 ساعت آزگار دقایق را بشمارم، کسی (ندای بیدار درون!) بلافاصله به یاد دایی 4 و 5 میاندازدم که فقط 4 ساعت وقت دارند تا افطاری و سحری بخورند! و به این ترتیب کاملا به شرایط موجود قانع...
بازپرس! به روایت آزمون
◷
تاریخ انتشار: 1396/6/25 | ساعت: 2:47
تو قسمت تصاویر گوگل، "کارتونی منطقی" رو سرچ کردم و با تصویر زیر مواجه شدم: یک آرتمیسِ ISTJ هستم :) پیشنهاد میکنم، آزمون MBTI رو بدین. خیلی واقعیتر از طالعبینی شخصیتتون رو تحلیل میکنه. من چند سال قبل این آزمونو دادم و واقعا جالب بود برام. + اگر خواستین زیر همین پست تیپ شخصیتیتون رو بگین :) + آرتمیس و...