. .. . .. . .. . .. . ..
◷
تاریخ انتشار: 1397/4/11 | ساعت: 19:21
. نماز، روزه، حج، امر به معروف، نهی از منکر و... هر کدوم یکی از فروع دین هستن و مستقلا میتونن انجام بشن. یعنی اگه کسی روزه نگیره نمیتونه بگه چون روزه نمیگیرم پس نماز هم نمیخونم. به همین شکل کسی که روزه نمیگیره دلیل نمیشه که امر به معروف و نهی از منکر نکنه! یعنی میتونه روزه نگیره ولی به بقیه بگه روزه...
پیچیدن نسخه برای روزهی خود را به ما نسپارید!
◷
تاریخ انتشار: 1397/4/11 | ساعت: 19:21
میریم که داشته باشیم روزی هزار دفعه سؤالِ "من هفتهی فلان بارداریام، میتونم روزه بگیرم یا نه؟"
آقای
◷
تاریخ انتشار: 1397/4/11 | ساعت: 19:21
بسیار وقت گذشته بود که کنار پدرم راه نرفته بودم، البته من و پدرم به تنهایی! دورترین وقتی که یادم میآید، چهار پنج ساله بودم که یک سفر دو نفره با پدر رفتم. چرا از بین پنج فرزند (آن موقع هنوز پنج تا بودیم) مرا که دقیقا وسطی بودم بردند؟ چون بیش از حد بابایی بودم. اتفاق غیرمترقبهای که در آن سفر افتاد را ...
کلاس اتومبیلشناسی
◷
تاریخ انتشار: 1397/4/11 | ساعت: 19:21
تو مسیر رفت مشکلی نبود، مسیر برگشت خفهکننده شده! تا الان ده بیست تا اسم ماشین فقط شنیدم! نمیدونمم اسم شرکتن، اسم مدلن؛ چیان کلا! سانتافه، میتسوبیشی ASX، اسپورتیج، سوبارو، تویوتا، CHR، کمری، اوتلندر، پورشه، لکسوس، زانتیا، سانگ یانگ اکتیون، بنز، کراس، پرادو، النود، دویست و شش، بقیهشونم یادم نمیاد! + ک...
سخت
◷
تاریخ انتشار: 1397/4/11 | ساعت: 19:21
مدتیه که بهش فکر میکنم، فکر کنم حلقهی مفقودهی شخصیتم رو پیدا کردم. البته فعلا بیشتر از این به ذهنم نمیرسه. چیزی که ندارم "اعتماد به نفس" نیست، که نشون دادم اگه بخوام به راحتی میتونم حتی از اون اعتماد به نفسایی که بقیه خرج میکنن بیشتر بروز بدم. قطعهی گمشدهی پازل من عزت نفسه، همون که کلش دست خداست* و ...
حمایت از کالای ملی
◷
تاریخ انتشار: 1397/4/11 | ساعت: 19:21
"کینوی پاکستانی، سیب ایرانی، کیله هندی، ناک چینایی، مالته مصری، شلیل ترکی... گاهی از خودتان پرسیدهاید این میوهها چه قسم وارد بازار میشود؟ در حالی که بیشتر این میوهها با بهترین کیفیت در افغانستان تولید میشود چرا باید از خارج وارد کنیم؟" همهی دنیا همینه، هر کشوری تأکید به مصرف تولیدات داخلی داره. + او...
کمی خاطرهبازی
◷
تاریخ انتشار: 1397/4/11 | ساعت: 19:21
امروز صبح رفتیم خونهی عسل، من که فک میکردم همه باهم میریم و برمیگردیم با شلوار تو خونه و دمپایی رفته بودم! اما الان که آقای و مامان تنهایی رفتن جای دیگه و ما بچهها داریم با اتوبوس برمیگردیم فهمیدم همیشه باید با تجهیزات کامل از خونه خارج شد :| خواهرم با عکسهای عروسیش کلیپ درست کرده، گذاشته بود ببینیم...
والسلام
◷
تاریخ انتشار: 1397/4/11 | ساعت: 19:21
اللَّهُمَّ سَلِّمْنَا لِشَهْرِ رَمَضَانَ وَ تَسَلَّمْهُ مِنَّا وَ سَلِّمْنَا فِیهِ + سَلامٌ عَلَیْکُمْ بِما صَبَرْتُم [یعنی خداحافظ تا مدتی :)]
میان گریه میخندم ... ولیکن درنمیگیرد
◷
تاریخ انتشار: 1397/4/11 | ساعت: 19:21
در مدح مهربانی، در ذم مدعیان، در باب قلم، در شرح دنیایی که برایم فانی شده، در بسط مسائل مبتلا به و دربارهی خیلی مسائل دیگر فکر کردم و نتوانستم بنویسم. مسئله این نیست که من به راحتیِ دیگران در هر مسئلهای اظهار نظر نمیکنم، مسئله این است که من واقعا به این فضا نیازمند شدهام. اینکه اول این جمله به دومش ...
شلهزرد
◷
تاریخ انتشار: 1397/4/11 | ساعت: 19:21
دستم به کپی پیست نمیره اصلا :| مامان بابت طرح نوار قلب اخم کرد و گفت "این دیگه چیه؟ لازم نکرده ببرین واسه همسایه" :( ولی آخرش فرستادم رفت :) + دومین تجربهی پخت؛ اولین تجربهی تزئین :)
صررررفا جهت تخلیهی ذهن
◷
تاریخ انتشار: 1397/4/11 | ساعت: 19:21
یه سه ساعتی هست از خواب بیدار شدم. بعد افطار و نماز کنار سجاده خوابیدم. با صدای همهمهی خیلی زیاد و البته زنگ موبایلم بیدار شدم. پا شدم نشستم، تو خواب و بیداری فک کردم سحر شده و گوشی که داره بیخ گوشم زنگ میخوره و من زل زدم بهش داره آلارم سحر رو میزنه!! و بقیه دارن سحری میخورن و من چون باید برم شهرستا...
عیدمون مبارک :)
◷
تاریخ انتشار: 1397/4/11 | ساعت: 19:21
ستاره میشمرم تا سحر چه زاید باز
◷
تاریخ انتشار: 1397/4/11 | ساعت: 19:21
خوابم میاد، خستهام، دو باید پاشم، ولی هنوز نخوابیدم که بخوام پاشم! خدایا آدمایی که باید، پشتم نیستن؛ امیدمو ناامید کردن؛ دلسردم کردن؛ هرچی زور داشتم براشون زدم؛ اما براشون موجودیتی به نام تسنیم وجود نداره. دیگه واقعا به هیچ نقطهای از این دنیا احساس تعلق نمیکنم، امشب فقط احساس تعلیق دارم. معلقم تو ای...
چایی سحر
◷
تاریخ انتشار: 1397/4/11 | ساعت: 19:21
خواهرم میگفت "یادتونه تا چند سال قبل سحرها مامان به زووور چایی تو حلقمون میریختن؟ یه استکان قبل غذا، یه استکان بعد غذا؟ که فرداش تشنه نشیم؟" من که تازه یادم افتاده بود یه نگاه به سینی استکانهای دستنخورده انداختم و با هیجان و خنده گفتم "عجب دوران دیکتاتوریای بود " ما هنوز هم مجبوریم سحر، به تعداد افر...
سلام من به علی و به حلم و صبر عجیبش
◷
تاریخ انتشار: 1397/4/11 | ساعت: 19:21
رفته بودم پیش امام رضا (علیه السلام) که برام یه قرار رو هماهنگ کنن. که منو با پست سفارشی بفرستن که اونجا حسابی تحویلم بگیرن. رفته بودم که اگه قابل بودم سلامشون رو بگیرم ببرم برای خواهرشون. تو فاصلهی سه متری ضریح ایستاده بودم و جامعه میخوندم که اومدن شال عزا کشیدن به سر ضریح... + سالها قبل یه استادی ...
هم الان دلم برای مبدأ تنگ شده، هم بعدا دلم برای اینجا تنگ میشه
◷
تاریخ انتشار: 1397/4/11 | ساعت: 19:21
من این مسجد را دوست دارم، مسجد اعظم :)) دو تا خرما (شاید هم یکی!!) و دو کف دست نان، افطاری برای منِ بیروزه :)) دوسش دارم :)
سفر نرو!
◷
تاریخ انتشار: 1397/4/11 | ساعت: 19:21
برای رفتن به سفر، قبل از اینکه بگردین و یه مناسبت متناسب، یه تعطیلات خوب، یه هتل خوب و حتی یه مقصد خوب پیدا کنین، بگردییییین و یه همسفر متناسب پیدا کنین. همسفر متناسب سفر به بدترین نقطهی دنیا، در بدترین زمان ممکن رو اگه براتون شیرین نکنه، تلختر نمیکنه. همسفری که با شما متناسب نباشه بهترین برنامهریزی...
خدا منو واسه خانواده حففففظظظظ کنه :)
◷
تاریخ انتشار: 1397/4/11 | ساعت: 19:21
هدهد: "تا دیروز چقد راحت بودیم! چقد سکوت و آرامش بود!" [خندهی شیطنتآمیز] مامان: "من هی میگفتم، عه! تسنیم کجاست؟ عه! برین تسنیمو صدا بزنین بیاد!" آقای: "تسنیم تنهایی به اندازهی پونزده نفره!" مهندس: "پونزده نفر که در رشتههای مختلف دکترا دارن. اقتصاد، روابط بینالملل، پزشکی، ادبیات، مذهب و..." هدهد: "بب...
این پست قرار بود "غرغر" و "موقت" باشه!
◷
تاریخ انتشار: 1397/4/11 | ساعت: 19:21
بر شیطان لعنت!یک عالمه القائات شیطانی نوشته بودم، چیزهایی که به زعم خودم (یا تحت تأثیر وزوزهای شیطان) درست بود و با واقعیت منطبق. ولی یادم اومد که خیلی وقتها هزار تا دلیل داشتم تا به کسی بدگمان بشم و شدم. فکر میکردم ممکن نیست چیزی غیر از این باشه، چون تماااام شواهد و قرائن رو گمان من صحه میذاشته؛ ام...
داداداداممممم! بنده دینامیت پختم :)
◷
تاریخ انتشار: 1397/4/11 | ساعت: 19:21
زدم تو کار شیرینی. دیشب استارتش رو زدم، با شیرینی آلمانی/مشهدی/مربایی. عارضم به خدمتتون که پنج دقیقه بعد اذان رسیدم خونه و جنگی افطار کردم و نماز خوندم و پریدم تو آشپزخونه. تا ساعت دوازده مشغول بودم (که البته شامل زمان استراحت خمیر هم میشه) و آخرش یه تعداد بیسکوییت قهوهای به دست آوردم که کل آشپزخونه...