قدیم الایام :)
◷
تاریخ انتشار: 1397/4/11 | ساعت: 19:21
دارم کتاب و جزوههامو مرتب میکنم. بعد از دو سال اومدم سراغشون، خیلی حس خوبی بهم میدن :) پشت یکی از جزوهها نوشتم "در ساعت 9:30 در بازدید من، سرم اتیکت نداشت" :)) مربوط به کارآموزی مدیریته، میرفتیم از کار تکتک پرسنل بخش یا مرکز اشکال میگرفتیم =) بعد هم مینشستیم رو صندلیهای مبل مانند بخش قلب و پامونو می...
بوَد؟ نبوَد؟ بوَد؟ نبوَد؟ یک دور تسبیح کافیه؟
◷
تاریخ انتشار: 1397/4/11 | ساعت: 19:21
از این زاویه
◷
تاریخ انتشار: 1397/4/11 | ساعت: 19:21
یکی میگفت: امام و آقای خامنه ای زن ها رو پررو کردن!، تا زنده هست هرچقدر که میخواهید درس بخونید که بعدش ازین خبرا نیست!! اینو اینجا خوندم.
یک عدد در راه ماندهی گرسنهی خرق عادت کننده هستم!
◷
تاریخ انتشار: 1397/4/11 | ساعت: 19:21
در راستای مصداقآوری برای این شعر، عکس پایین روخدمتتون تقدیم میکنم :) + همهشو خودم تا خونه میخورم تو اتوبوس، آخه اگه ببرم خونه اونام دلشون میخواد بعد چون برای همه کافی نیست من شرمنده! میشم :|
او
◷
تاریخ انتشار: 1397/4/11 | ساعت: 19:21
تلق تلوق کفش همکارم رشتهی افکارم را پاره میکند. هی میآید و میرود و با آن تسلطِ نداشته بر پاشنهی هفتسانتیاش، تمرکزم را کمرنگ میکند. صفحات را عقب و جلو میکنم، تیترها و فهرست و سرفصلها را دوباره میخوانم، نظمش ذهنم را آرام میکند. اما چیز دیگری در پستوی ذهنم دست و پا میزند که چون اختاپوسی پیر، دست و پاها...
داعش مسئولیت حمله را بر عهده گرفت
◷
تاریخ انتشار: 1397/4/11 | ساعت: 19:21
+ امروز به خاله زنگ نزدین؟ - چرا صبح زنگ زدم. + خووب! چی میگفتن؟ - هیچی + ... - باز دیروز مردمو قتل عام کردن! + عه! (بروز نمیدهد که از قبل خبر داشته است) - یه جایی که تذکره میدادن رو منفجر کردن. + ... _ زن، بچه، مرد... + نگفتن کجا بوده؟ - نزدیک خونهی اون یکی خالهات. + ... - ... + البته من که تذکره د...
داستانک :) [مثلا دیگه :)]
◷
تاریخ انتشار: 1397/4/11 | ساعت: 19:21
کبوتر با کبوتر باز با باز یا کمال همنشین در او اثر کرد؟ او: به نظرت صورتم به نسبت قبل لک افتاده؟ من: قبلا به صورتت دقت نکرده بودم. او: شوهرم میگه انگار صورتت لک افتاده. من: من که چیزی نمیبینم. او: این کرم رو ببین، خوبه بزنم برای لک؟ شوهرم رفته گرفته برام، گفته بزنم. من: اوممم! نمیدونم، جوجوبا و ویتا...
فک کنم فروشندهها شب تو خواب هم حرف/مخ میزنن!
◷
تاریخ انتشار: 1397/4/11 | ساعت: 19:21
اگه احیانا امروز بعد اذان، یه دختری رو دیدین که جلوی درب سالن مولوی نمایشگاه، همون سالنی که سر درش تابلوی بزررررگ حمایت از کالای ایرانی نصبه، روی گاری دستیهای پارک شده کنار پله نشسته و بخاطر عدم تشخیص اینکه بیشتر گرسنهاس یا تشنه، داره فلافل رو با چای! میخوره، شک نکنین که تسنیم رو دیدین :) الان هم چو...
به بامِ غرقِ در خون دیارم/به پا کن پرچم رنگینکمان را
◷
تاریخ انتشار: 1397/4/11 | ساعت: 19:21
گریهای که دلم میخواست رو کردم، یواش یواش تو کلینیک. خوب بود آخر وقت بود، راحت زدم بیرون. طفلک افغانستان، اونقدر مظلومه که نه تنها کسی نمیره کمکش، که منم که از خودشم نمیتونم برم. امروز سومین ضربه هم وارد شد. الان حتی یک درصد هم امیدی به اجازه ندارم. همین دو شب پیش دوباره یه فصل روضه خوندم برای آقای، ...
عیدتون هم مبارک
◷
تاریخ انتشار: 1397/4/11 | ساعت: 19:21
از دیشب تقریبا از زندگی قطع شدم. چند روزی تو رؤیا زندگی کردم و خوش گذشت. اما به زودی به این یکنواختی، به این گره کور، به این آیندهای که انتخابش نکردم برمیگردم.
شاید رفتم تو دایرهی هوس
◷
تاریخ انتشار: 1397/4/11 | ساعت: 19:21
همۀ عالم می گویند بر اساس استعدادت عمل کن، حضرت زهرا (س) میفرماید بر اساس نقشت عمل کن! حضرت زهرا (س) در بخشی از دعای خود خطاب به خداوند عرضه میدارند: "اللَّهُمَّ فَرِّغْنِی لِمَا خَلَقْتَنِی لَهُ؛ خدایا به من فرصت بده تا به آنچه که تو من را به خاطر آن خلق کردی بپردازم." (مهج الدعوات/141) معلوم میشود...
واقتلوهم حیث ثقفتموهم!
◷
تاریخ انتشار: 1397/4/11 | ساعت: 19:21
. ما تو حیاطمون هیچ آپشن جذابی برای حشرات نداریم. . ما تو خونهمون هیچ آپشن جذابی برای حشرات، علیالخصوص مگس نداریم! . مدتیه که حیاطمون سرشار شده از مگسهایی که مدام در پروازن! . وقتی گرما غلبه میکنه و پنجره یا در رو باز میکنیم و پرده رو هم میزنیم کنار، خونه هم سرشار میشه از مگسهای موذی! . مامان قاتل ف...
انگشتان پفکیاش را لیس زده و فنجان اشکش را سر میکشد!
◷
تاریخ انتشار: 1397/4/11 | ساعت: 19:21
با مامان و آقای و هدهد اومدیم پارک، مثلا توتخوری! نیست اصلا! از سوپری خوراکی خریدیم که بخوریم، هر کدوم خوراکیهاشونو برداشتن رفتن یه طرفی! هدهد بستنیشو برداشت رفت که تلفنی با مخاطب خاصش حرف بزنه، مامان هم تخمه برداشت به آقای گفت "بیا راه بریم، حوصلهم سر رفته!" فک کردم منظورشون اینه که سه نفری راه بری...
از اونجایی که متولد سال خروسم
◷
تاریخ انتشار: 1397/4/11 | ساعت: 19:21
جوجه و مرغ و خروس رو خیلی دوست دارم. هر مرغ و خروسی که نه، فقط اونی که خودم بزرگش کنم :) الان از کنار جوجهفروشی رد شدم یاد میلیاردها جوجهی بختبرگشتهی خودمون افتادم که هر سال میخریدیم و به سال بعد نمیرسیدن. از جوجه کپلیهای پنجاهی بگیر تا جوجههای خونگی تا اردک/مرغابی! بعضیهاشون خیلی غمانگیز از دنیا رف...
آمِرِ بی عمل
◷
تاریخ انتشار: 1397/4/11 | ساعت: 19:21
ماه قبل یه کلاسی ثبتنام کردم و چند جلسه رفتم و دیگه نرفتم. به استادش پیام دادم که نمیام. دوست داشتم نمیپرسید چرا، ولی پرسید. مجبور شدم بگم یه کلاس نزدیکتر و ارزونتر پیدا کردم. اون روز سوار BRT شدم، خانمه بهم گفت "یه کارت برام میزنی؟" گفتم "نه، به راننده پول بدین" فقط همین دو مورد خانواده رو برانگیخت...
مخلوطی از توربو و بلاگفا و بیان و زمان و زمان و زمان
◷
تاریخ انتشار: 1397/4/11 | ساعت: 19:21
خیلی جا خوردم.خیلی خیلی جا خوردم. خیلی خیلی خیلی جا خوردم. کاملا شوکهام الان. یه ضربهی ضربتی! میدونم فقط یه نشانه بود، ولی خیلی واضح بود. + ممنونم که اینقد روشن حرف زدی.
و چنین بود که ما از دنیای مجاز فاصله گرفتیم!
◷
تاریخ انتشار: 1397/4/11 | ساعت: 19:21
سر سفره صبحانه بودیم، منم گوشی رو پام بود و داشتم تو وبلاگها میچرخیدم و پست "دنیا دست کیه" پژوهشکده رو میخوندم. یه کلوچه رو پنیر مالیدم و یه قُلش رو با نون سنگک ساندویچ کردم و خوردم. برای دومی نگاه کردم یه تیکه کوچیک سنگک رو سفره مونده بود. به مامان گفتم "بازم نون داریم؟" مامان گفتن "نمیدونم" گفتم "...
شمردم، بیست تا لغت غیرمجاز دارم :|
◷
تاریخ انتشار: 1397/4/11 | ساعت: 19:21
یه رسانه داشتم به نام اینستاگرام که فیلتر نبود و اخبار اونور رو ازش میگرفتم. از وقتی تلگرام اونجوری شد، کلا همه چی قاطی شده. تلگرام گاهی خودش خودبخود رفع فیلتر میشه، اینستاگرام با و بدون فیلترشکن باز نمیشه، یوتیوب کاااملا آزاد و بدون فیلترشکن باز میشه، بیان بدون فیلترشکن باز میشه و با فیلترشکن باز ن...
آخرین جمعهی شعبان هم رفت
◷
تاریخ انتشار: 1397/4/11 | ساعت: 19:21
کیلی کیلی کوش گذشت :)) کلا ما خانوادهی بشین تو خونهای نیستیم. جمعهها معمولا میزنیم بیرون، یا دور یا نزدیک. امروز به قصد بازار پرندگان به در شدیم! وسط راه کنار درختان توت زدیم کنار و به یه خانواده در تکاندن درخت کمک کردیم و از توتهای فروافتاده بر چادر هم میل کردیم :)) (((::: سرشار از نووور و طراااوت ...
کجا رو دارم برم، به جز این حرم؟ نه دیگه نمیفته هوای عشقت از سرم!
◷
تاریخ انتشار: 1397/4/11 | ساعت: 19:21
با مامان معامله کردم تا اجازه داد بیام حرم. یه کار خاصی تو حرم داشتم، ولی گویا حرم کار دیگهای با من داشت :) یعنی اون جایی که میخواستم برم رو بسته بودن، اینقد ناخواسته همه جای حرم چرخیدم (در واقع شوت شدم) تا رسیدم اونجایی که لازم بود ولی قرار نبود. نشسته بودم و به حرفهای یه سخنران گوش میدادم. جلوم خا...