امیدوارم پیوند رو پس نزنه! - تاریخ: 1399/9/17 ساعت: 21:16
یادتون هست که یه مدت پیش براکت خریدم و تلویزیونو کوبوندیم به دیوار؟ میزش تا امروز تو حیاط بود! کلی خاک گرفته بود. امروز اول با آب و بعد با شیشهپاککن تمیزش کردم و گفتم آقای و بچهها گذاشتنش تو کوچه
دورهمیدیم - تاریخ: 1399/9/17 ساعت: 21:16
دورهمی هم تموم شد، البته نه اون طوری که برنامه داشتم. مثلا قرار بود صبحانهی دستهجمعی تو حیاط بخوریم، ولی مامان صبح زود با آقای صبحانهشونو خوردن. هدهد هم برای کار اداری رفته بود و حدود ده اومد. عس
قُرْبَةً اِلَی الله، اَللهُ اَکْبَر! - تاریخ: 1399/9/17 ساعت: 21:16
سحری رو که خوردم، یاد التماس دعای دیشب خواهرم که حال پدرشوهرش بده و دکتر گلسا که آزمون دستیاری داره افتادم. گفتم بذار یه جوری دعا کنم که خدا نتونه نه بیاره! طریقهی خوندن نماز شب رو سرچ کردم و آسون
خب من یه شرححال بگیرم ازتون - تاریخ: 1399/9/17 ساعت: 21:16
آقا تا داغه بذارین تعریف کنم :)))) اینترن اومده از مامان شرححال میگیره. تابهحال تقریبا همیشه من به جای مامان جواب میدادم، چون منسجمتر و کاملتر میگم. ولی این بار رفتم کنار و گذاشتم خود مامان جو
لپتاپ - تاریخ: 1399/9/17 ساعت: 21:16
بالاخره لپتاپ رو خریدم. این کارا تو حوزهی تخصصی آقدومادبزرگه است! (نیست که طلبه است، واسه همون!) از مدتها پیش بهش گفتم یه لپتاپ برام بخر، ولی ایشون خیییلی ریلکس و به قول ما دَمراسته! تا اینکه
طاق! چه؟ - تاریخ: 1399/9/17 ساعت: 21:16
طاق چه یه تخفیف اولیه زده، یه کد تخفیف پنجاه درصدی هم داده، یه اعتبار جایزه هم برای شارژ بالای بیست تومن کیف پول داده، یه پنج تومن هم تو گردونهی شانس بهم داده، نهایتا این شد که برای خرید اشتراک، به
ولیکن گردش ورفتار افلاک/نگردد جفت با تدبیرم ای دوست - تاریخ: 1399/9/17 ساعت: 21:16
فقط جهت القای حس افسردگی به تکتک شما عزیزان و البته به جهت اینکه از این خواننده (کشتکار) خوشم میاد. جوانی هم بهاری بود و بگذشت + گذشتی عمر ولیکن بد گذشتی/به هر سالی به من چون صد گذشتی + ز عمر
خبر - تاریخ: 1399/9/17 ساعت: 21:16
خبر کن ای دل همین امشب، تمام غمهای عالم را که غرق خون در افق دیدم، هلال ماه محرم را
دلخواهترین قاب در خانهی ما برای من (آپدیت جدید!!!) - تاریخ: 1399/9/17 ساعت: 21:16
من عاشق نوشتن روی برد سفیدم. هر روز لیست بلندبالایی روش مینویسم و دونه دونه یا خط میخورن یا تیک میخورن یا دایرهی توخالی جلوشون پر میشه یا کلا پاک میشن. یهجورایی معتادش شدم و اگه لیستمو روش ن
بدون روتوش - تاریخ: 1399/9/17 ساعت: 21:16
من در عزاداری شرکت میکنم.
قتل در ماه حرام - تاریخ: 1399/9/17 ساعت: 21:16
من، هدهد، مهندس، البته به ترتیب بخوام بگم مهندس، من و هدهد شدیم یکی از قاتلان بیرحم روزگار :( راستش اصلا نمیتونم تعریف کنم، چرا میتونم ولی نمیخوام تعریف کنم که چطور یه موش کوچولوی باهوش رو کشتیم! واقعا از ته دل نمیخواستم کشته بشه. هر کاری کرده بود اقتضای موش بودنش بود. نمیدونم، شاید کشتن اون هم اقتض...
خانهی ما (نیست) :((( - تاریخ: 1399/9/17 ساعت: 21:16
یادتون هست یه روزی اینجا خونهی دلخواه واقعبینانهم رو کشیدم؟ این چند روز یه فرصتی پیش اومد که تقریبا بهش نزدیک شده بودم، یعنی بودیم. حتی متراژش از اون خونه خیلی هم بیشتر بود، اما نقشهش فرق داشت.
البته پیرزن خوبیه، واقعا میگم - تاریخ: 1399/9/17 ساعت: 21:16
حرفام کم شده، راستش نمیدونم چرا و چطور! حالا اومدم دارم سعی میکنم یه حرفی برای زدن پیدا کنم. اممممم، خب، امممم، آها! امروز صبح یکی از اقوام دور و آشناهای نزدیک (یک پیرزن ) اومده بود خونهمون. من تا
هفت طلبتون - تاریخ: 1399/9/17 ساعت: 21:16
یک_ اینکه امروز عصر، بی دلیل و هدف و توجیه گریه کردم. خواستم از مامان قایم کنم ولی دیدن و جالب اینکه حالمو پرسیدن ولی خیلی پیگیر نشدن که حتتتما بگو واسه چی گریه میکردی! قبلا تا نمیگفتم چرا ول نمی
تپهی پاچههای لنگهبهلنگه - تاریخ: 1399/9/17 ساعت: 21:16
دیروز نشد بیام کوهسنگی، عوضش امروز صبح اومدم :) دیروز صبح و عصر، جمعهبازار بودم. روزبازار رو دوست دارم. همهچی همزمان داره، کنار هم. یه خانومه بود شلوار میفروخت. همه رو همینجوری روی هم ریخت
بردهداری نوین :/ - تاریخ: 1399/9/17 ساعت: 21:16
نمیدونم واقعا چرا حرفم نمیاد o_O الان اومدم یه مشورت بگیرم. امروز رفتم یه جایی مصاحبهی کاری (که لطف میکنید و نمیپرسید دقیقا چه کاری!). گفتن سه ماه آموزشی باید بیای و بعدش پنج سال تعهد محضری برای
نمیدونم تو این دانشگاهها چی یاد بچههای مردم میدن! - تاریخ: 1399/9/17 ساعت: 21:16
چند روز پیش با خواهرم تو مطب دکتر بودیم که یه خانوم جوون و شیک و پیک اومد تو و با لحن طلبکارانه به منشی گفت من از این خانوم جلوترم، اول به من نوبت بدین (اشاره به خانوم کناریش) و با همین اولین حرکت ک
.میزنم درازنشست حتما امروز ،ضمنا - تاریخ: 1399/9/17 ساعت: 21:16
.بنویسم روز هر بخوام ممکنه (: میدادم پز یهکم لااقل ،میفهمیدم زودتر کاش .بوده بزرگ آشنا و دوست و فامیل نظر تو چقدر ،بودم شاغل سالی چند من اینکه فهمیدم تازگیها ولی .بالاخره میشه چیزی یه هم نشد ،شد
پلتفرم - تاریخ: 1399/9/17 ساعت: 21:16
پلتفرم رو با انگل مقایسه میکنن. ولی تاثیری که پلتفرم روی من گذاشت اصلا با انگل قابل قیاس نبود. من بعد از پلتفرم دیگه اون آدم سابق نمیشم :دی بسیار رک و صریح و با شدت و حدت وضع و حالمون رو کوبید تو ص
خاله بودن - تاریخ: 1399/9/17 ساعت: 21:16
برای امیرعلی کرهی جغرافیایی خریدم، برای خواهرش خونهی اسباببازی. چیزهای دیگهای هم برای امیرعلی تو ذهنم بود، مثلا دایرةالمعارف، ولی خب کره گرفتم. دایرةالمعارف رو میدونم نمیخونه، گرچه از نظر من م

برچسب‌های محبوب

کربلا منتظر ماست بیا تا برویم | my dear classmates