ای جدایی جدایی از کجایی در بگیری
-
تاریخ: 1399/9/17 ساعت: 21:16
نمیدونم احساس عقب موندن از زندگی، احساس دیر شدن، احساس عذاب وجدان کم کاری از اول با آدمها بوده یا محصول سرعت گرفتن زندگی تو عصر حاضره. روزهایی هم بوده توی زندگی که هیچ کاری نداشتم که دیر بشه و احساس
چقدر یک خواسته رو از ته دل میخوام و چقدر در قبول نتیجه ی ناکامل انعطاف پذیرم؟
-
تاریخ: 1399/9/17 ساعت: 21:16
اینکه تا این ساعت بیدارم برای اینه که تصمیم دارم شبا یازده الی دوازده خواب باشم. البته اعتراضی ندارم و راضی ام تقریبا. به هر حال نیاز دارم یه بخشی از برنامه همیشه بمونه وگرنه به اون برنامه پایبند نم
دفتر آبی پر رنگ
-
تاریخ: 1399/9/17 ساعت: 21:16
اثر مرکب رو به توصیه استاد!مون دارم میخونم. راستش من از آدمایی که از کتابای مشهور تعریف و به خوندنشون توصیه میکنن خوشم نمیاد. نه بذار درست تر بگم، از این کارشون خوشم نمیاد. یک مقاومت بی موردی در مور
با تشکر از بانک ملی و دست اندرکاران
-
تاریخ: 1399/9/17 ساعت: 21:16
وبلاگ خاکستری رو باز کردم دیدم نوشته وبلاگ آقاگل گفته یه جا تخفیف پنجاه درصدی کتاب میدن. رفتم ثبت نام کردم تو سی بوک و دویست و اندی کتاب ریختم تو سبد خرید و کد تخفیف رو وارد کردم و شد صد و اندی و بع
با حفظ فاصله ی اجتماعی
-
تاریخ: 1399/9/17 ساعت: 21:16
گفته بودم که خانواده ی دایی برای دو هفته قرنطینه شدن، چند روز پیش یکی از خانواده های دیگه بعد از اینکه از قرنطینه دراومدن، تو خونه حالشون بد میشه و تست میدن و کروناشون مثبت اعلام میشه. به خاطر همین
من از پیمانه لبریزم...
-
تاریخ: 1399/9/17 ساعت: 21:16
یکی از ویژگی های خانوادگیمون اینه که همه مون با هم یه غذا رو میپزیم. مثلا شنبه من و عسل و هدهد هر سه کیک زبرا پخته بودیم. البته فرداش اینو فهمیدیم :) حجت امروز آپاچی خرید. به نظرم خوش آتیه است. ته ت
بیکسبی
-
تاریخ: 1399/9/17 ساعت: 21:16
دفعهی بعد که دیدین یه نفر سوار موتوره، بدونین خیلی داره بهش خوش میگذره :))) جملهی بالا رو خوندین؟ اگه دقتتون خیلی بالا بوده باشه احتمالا با دیدن نیمفاصلهها متوجه شدین که بالاخره گوشی خریدم :) [
فقط برای امروز
-
تاریخ: 1399/9/17 ساعت: 21:16
نمیشه وسط بحث بخوام ادامه نده و صحبت نکنه و همزمان هم دلم برای صداش تنگ بشه نمیشه وسط آشپزی با قهر بیام بیرون و همزمان فکر کنم خدایا اذیت نشه برای آشپزی نمیشه هم برای شکستن دل خودم گریهم بگیره هم گ
وقتی شانس اینو داری که از ناراحت تر شدن یک روز ناراحت جلوگیری کنی
-
تاریخ: 1399/9/17 ساعت: 21:16
دیروز رفته بودم حرم رفتم کتابخونه کتاب و تحویل دادم و رفتم سلف اول از همه رفتم سر یخچال بستنی گفتم یه سالار بهم بده گفت پنج تومن تعجب کردم فکر کنم از قبل تو یخچالش مونده بود همزمان هری پاتر هم دانلود
پَشتپَشت
-
تاریخ: 1399/9/17 ساعت: 21:16
رفتم از سر کوچه تخممرغ بخرم و دوغ. وارد مغازه که شدم (درواقع مثل همیشه که وقتی وارد مغازه میشم) چشمم رفت رو کیکها و شکلاتها و بستنیها و کلا هلههولهها. مطمئن بودم دست خالی برنمیگردم، ولی با خو
روز (که نه، شبِ) نخست
-
تاریخ: 1399/9/17 ساعت: 21:16
قراره هر شب بنویسم تا مدتی معلوم! یک شبانهروز و بلکم بیشتر وقت گذاشتم رو یه کاردستی ^_^ استند لوازم آرایشی. خواهرم میگه حالا تو لوازم آرایشت کجا بود که اینو درست میکنی؟ راستش یادم نیست چی شد که به
کفتر
-
تاریخ: 1399/9/17 ساعت: 21:16
جمعه مامان و آقای کبوترها رو بردن تا توی دشت رها کنن. حال یکیشون بد شده بود اخیرا. امیدی هم به بهبودشون نیست. اونجا یه پسری رو دیدن و کبوترها رو به اون دادن. از اون روز وقتی میرم تو حیاط، چشمم دنبال
چسب
-
تاریخ: 1399/9/17 ساعت: 21:16
امشب چسب آکواریوم رو برداشتم، خواستم مثلا محل اتصال سینک به کانتر رو چسب بزنم که آب تو کابینتها نره. گذاشتم تو تفنگ و حالا فشار نده کی فشار بده! یه دفعه دیدیم به جای نوک قوطی داره از ته تفنگ چسب در
همراه با سالاد شیرازی، البته بدون پیاز
-
تاریخ: 1399/9/17 ساعت: 21:16
ما از کنار ماشینها و موتورها و آدمها رد میشدیم و آنها از کنار ما رد میشدند. من از پنجره بهشان نگاه میکردم و آنها بهم نگاه نمیکردند. به یک موتور نزدیک شدیم. دو تا پسر رویش نشسته بودند. یک متر
مشکی رنگ اصیل
-
تاریخ: 1399/9/17 ساعت: 21:16
برای من که همه چیز برام جدیه، بولت ژورنال یا کاردستی، مجال آزمون و خطا و "هرجور دوست داری انجام بده ببین آخرش چی میشه" است. مثلا الان تو طراحی یکی از مهمترین صفحات بولت ژورنال مرداد گند زدم اساسی،
هر کی خودش فک کنه ببینه چه سودی ازش درمیاد!
-
تاریخ: 1399/9/17 ساعت: 21:16
دارم سبزی میکارم، شاهی. آقای از سر کار که اومدن، به شوخی گفتن اون دخترم که رشتهش بود، کشاورزی رو به آخر رسوند. حالا تو شروع کردی؟ (البته رشتهی خواهرم کشاورزی نبوده) گفتم من از گل و گیاه خوشم نمیا
آبدوغخیار
-
تاریخ: 1399/9/17 ساعت: 21:16
از اونجایی که ممکنه کسی دلش بخواد و در دسترسش نباشه لطفا هر کی ممکنه هوس آبدوغ خیار کنه، نره ادامه مطلب :) ما آبدوغ خیار نمیخوریم هیچوقت، به جاش نانترماست میخوریم که دقیقا توش نون داره و ماس
رستمنامه
-
تاریخ: 1399/9/17 ساعت: 21:16
فهمیدم، البته فک کنم فهمیدم. بعد از کلی فکر راجع به اینکه چی در مورد ایشون بیشتر از همه منو آزار میده، به این نتیجه رسیدم که "نداشتن فرصت خطا در کنارش" چیزیه که آرامشم رو میگیره و باعث میشه بخوام ت
کار خوبه خدا درست کنه، سلطان محمود خر کیه؟
-
تاریخ: 1399/9/17 ساعت: 21:16
من نمیدونم خدا چرا اینجوری میکنه؟ امروز یک اتفاق بد افتاد و میتونست عواقب بسیار بسیار بدتری داشته باشه. حتی بدتر از چیزی که به ذهن بعضیهاتون خطور میکنه. و من اونجا به خدا گفتم خدایا ما روزه می
از سری کتابهایی که نذاشتم زمین و مقداری طنز داشت
-
تاریخ: 1399/9/17 ساعت: 21:16
گردونهی طاقچه سه روز اشتراک طاقچه بینهایت بهم داده. خاطرات سفیر رو خوندم. مکالمات و استدلالات معمولی و ممکن هستن، ولی روی کاغذ. این طرف حرفهای شسته رفته و بجای آدمیه که کلی رو حرفش فکر کرده، ولی ا