چیزفهمی هم خیلی چیز خوبیست!
بعد از نماز ظهر رفتم تو آشپزخونه و مشغول تمپر کردن شکلات شدم. بعد هم کلی گل و نوشته و خطخطی و دوچرخه! و عینک! و اینا کشیدم باهاش و گذاشتم ببنده. امروز، اولین آزمون و خطای تمپرینگ، به شکست انجامید! همهی گل و بلبلهام خورد شد. باید بررسی کنم ببینم تو کدوم مرحله مشکل داشتم. دمدمای بیرون اومدن یکم بادمجو...
زبان!
روانشناسمون، چهل، پنجاه، شصت و بلکم بیشتر جملهی انگلیسی، به انواع و اقسام زمانها فرستاده برام که مجهولشون کنم!!! آخه من که زبان بلد نیستم :| گفته بودمم بهش، ولی بازم فرستاده :| موندم چیکارشون کنم
بفرمایید کیک :)
هررر وقت من کیک میپزم خانواده جونمو به لبم میرسونن! :) "شکلاتی نباشه!" "خامه نزن!" "کم نباشه" "دو تا بپز" "فلان کن" "بهمان کن"... و توقع دارن همزمان غذا رو هم آماده کنم، خونه رو هم جمع کنم، مثل امروز اگه بچههای خواهرم باشن اونا رو هم نگه دارم و و و... البته البته که من نمیتونم به همهی این کارا برسم،...
فیلم سینمایی با انتهای باز :)
سبکی که برای آشناییشان انتخاب کردهاند نسبت به زمانه چند پله فاخرتر است. سرگرمی جالبی شدهاند برایم :) این از علم حرف میزند آن از عمل، این از فلسفه میگوید آن از عرفان، این از زهد میگوید آن از ریا. گاهی این از دستش درمیرود و شوخی میکند و آن یکی معمولا پاسخی میدهد، بعد این یکی به خودش میآید و خودش را جم...
شش آیهی انتهایی حج
* یا ایها الناس ضُرِبَ مثل فاستمعوا له ان الذین تدعون من دون الله لن یخلقوا ذُباباً و لو اجتمعوا له و ان یسلبهم الذباب شیئا لا یستنقذوه منه ضَعُف الطالب و المطلوب**** فأقیموا الصلاة و آتوا الزکاة و اعتصموا بالله هو مولاکم فنعم المولی و نعم النصیر
نیممن
بعضی وقتا از سعهی صدری که به خرج میدم هم متعجب میشم، هم کلافه، هم خوشحال! یعنی یه جاهایی میتونم صدا بلند کنم، عصبانی بشم، چیزهایی! بگم، ولی آروم فقط یه جوابی میدم که اغلب طرف خلع سلاح و قضیه به نفع من تموم میشه. خلع سلاح میشه یعنی من تلویحا بهش گفتم "باشه، تو درست میگی، حق با توئه، تو از من بهتری و ...
اگه دیگه ازتون غلط گرفتم :|
یعنی آآآآ! آیکون حرکت دست راست از آرنج، به گونهای که کف دست ابتدا رو به جلو بوده و سپس در اثر حرکت رو به زمین قرار بگیرد؛ به معنی "واقعا که! متأسفم برات!" چه جور همسایههایی هستین شما؟ همین یه بار قبل از انتشار، پست رو بازخوانی نکردم ها! اون "تماس با من" واسه چیه اون بالا؟ چرا نگفتین 'کظم غیظ' رو اشت...
گفت کو زنجیر تا تدبیر این مجنون کنم؟؟؟؟
صندلی ما قبل آخر BRT نشستم و دارم میرم خونه. کنارم یه استاد زبان نشسته و شاگردش هم کنارش ایستاده. شاگردش داره براش توضیح میده کلاسش با بقیهی اساتید چه جوری بوده و اونا رو با استادش مقایسه میکنه. من داشتم وبلاگ برگ سبز رو میخوندم، رسیدم به اونجا که برگ سبز به خانم شاخهی سیب گفته بود هدتروما داری! ناگ...
حقوق
واقعا ناراحت شدم، و عصبانی! دفعهی چندمه که آشنای پذیرشمون میاد و میخواد زودتر از نوبت کارش راه بیفته. این ناعدالتی و توقع بیجا و طلبکار بودن واقعا عصبانیم میکنه. از شانس من باردار هم هست، وگرنه به من ربطی نداشت. من حتی برای مامان خودم صبح زود اول وقت زنگ زدم نوبت گرفتم. نوبت 6 بودن، دقیقا تا موقع نو...
و هنوز چهارشنبه تموم نشده!
بوی خوش قهوه بد پیچیده اینجا. آخرین بار دوشنبه بود خوردم، همینجا، و بار قبلش اصلا یادم نمیاد، شاید سه چهار سال پیش. تلخ نخوردم تا حالا و هر دفعه شیر و شکر یا حداقل شکر ریختم. هرچی که شکلات تلخش خوبه، قهوه تلخش بده :/ امروز تلخ تلخ تلخه. لب نزدم ولی میدونم تلخه. بعضی چیزا لازم نیست امتحان بشن، یا حدا...
یک پنجشنبهی خوب
دیشب تا صبح بارید! امروز هوا به شدت عالی و بهاری بود :) با هدهد رفتیم بیرون که هم بیرون! رفته باشیم هم من چادر بخرم. از همون مدل چادر خودش میخواستم. اونجا رفتیم یه مدل خیلی شبیهش داشت به نام خلیجی ولی وقتی پوشیدم مثل اون نبود رو سرم. باز هم چادر ساده گرفتم! این هدهد کلی مدل چادر عوض کرده تا حالا، سا...
اما اول...
"از منطقه امنتون خارج بشید، رشد بیرون از مناطق امن ذهنیمون قرار داره." پستهای قبلاها و کامنتهاشونو میخوندم. لذت خوبی داره خوندن خاطرات و فکر کردن به اینکه اون موقع چه حسی داشتی! این توصیهی بالا یه کامنته که تو دفعهی اولی که خونده بودمش به چشمم نیومده انگار. الان که خوندم حس میکنم چه خوب گفتن. دوستان...
قضایای عمهای :)
عمه میگه کم مونده غذاتونم اینترنتی حاضر کنین! قبض؟ اینترنتی. نوبت دکتر؟ اینترنتی. بلیط قطار؟ اینترنتی. شارژ موبایل؟ اینترنتی. کارت به کارت؟ اینترنتی. خوبه که غذا رو تو خونه میپزیم ^_^ فک کنم فهمیدم به کی رفتم! یعنی بخش رکگویی و صراحتم احتمالا به عمه کوچیکه رفته :) حال میکنم باهاش :)) اگه همون اول پز...
دخترک کبریتفروش
خانم ص آش پخته بود، بخوردیم :) یه قابلامه! هم پر کرده ببرم خونه :| هر دفعه مجبورم میکنه ببرم و ببرن. آش رو خوش میپزه :) یه دختر آروم و متین و مظلوم اومده بود کلینیک کتاب میفروخت. خانم ص؟ نه لازم ندارم. دکتر؟ نه. من؟ :)) نتونستم راستش بگم نه، شاید چون زیادی مظلوم بود، یه چیزی هم ته دلمو قلقلک میداد ک...
سفر/درمانگاه/سال نو
مامان و عمه چند دقیقه قبل باید راه افتاده باشن. صبح بلند شدم تند تند لباسهایی که مامان گذاشته بودن رو کمی اتوکاری کردم و چمدونشون رو بستم. صبحانه آماده کردم و چون دیر شده بود به دو اومدم بیرون. این شد که از فرط سرشلوغی یادم رفت با مامان یا عمه خداحافظی کنم :||| الان عمه با خودش چی فکر میکنه؟ میخوام ...
مستراح ;)
یک عدد تسنیم هستم، با طعمِ بوگندوی گلهای بهاری، خرد و خمیر؛ صدای مرا از استراحتگاه میشنوید. آشپزخونه رو کمابیش تکوندم، یه کیک پختم، به هدهد یاری رساندم، نهار هم عدسی :دی ده دقیقه به بیرون اومدنم رفتم لباسامو که صبح شسته بودم از رو طناب برداشتم که هدهد از بالا صدا زد "تسنیییییم! بدووووو بیااااااا بال...
وا أسفا!
آهای بیادبا! بیتربیتا! بیسوادا! بیعقلا! بیخودا! هنوز یه هفته تا چهارشنبهسوری مونده! |./_.|
"میم" مثل "مامانی که بود و شام میپخت و من میرفتم حرم"
مژده شاهنعمتاللهی یه مادره، بخاطر بچهش خیلی مطالعه کرده، خیلی فعاله و خیلی کارا میکنه ولی بخاطر بچهش از توی خونه، هرجا میره و هرکاری میکنه هانا همیشه همراهشه و مدام میگه "من و همراه همیشگیم"، شاید مقالههاشو تو نت خونده باشین، تو زمینههای مختلفی مینویسه. از برخورد و رفتارش با دخترش خوشم میاد. دوست دا...
همه به افتخار بگوییم "از تبار توایم"
شنیده میشود از آسمان صدایی که... کشیده شعر مرا باز هم به جایی که ... نبود هیچ کسی جز خدا، خدایی که... نوشت نام تو را، نام آشنایی که- -پس از نوشتن آن آسمان تبسم کرد و از شنیدنش افلاک دست و پا گم کرد نوشت فاطمه، شاعر زبانش الکن شد نوشت فاطمه هفت آسمان مزین شد نوشت فاطمه تکلیف نور روشن شد دلیل خلق زمین...
تیر یا تیرانداز؟
"اقتضای ربوبیت الهی اینه که الان توی هر شرایطی هستی، همون بهترین وضعیتی هست که باید برات پیش میومد." از اینجا چقدر بعضی جملات آبِ روی آتیشن. چقدر راحتت میکنن! از این بهتر برات نبوده. میفهمی؟ اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم خدایا لطفا منو به مقام تسلیم برسون، دوست دارم مسلمان بشم. اَللّهُمَّ ...