بگردان روی زین وادی حیرت/...
اینایی که انقد الکی خوشن قابلیت اینو دارن که بقیه بهشون حسادت کنن :) مثلا اینایی که میرن تولد و از ست کفش و کیفشون جدا یه عکس میذارن، از ست روسری خودشون و لباس همسرشون جدا، از کادویی که بردن جدا، از میز تولد جدا، از تکتک غذاها و دسرها جدا، از گل مجلس جدا!، و کلا همهچی جدا جدا! آخرش هم باید بنویسن "م...
آشفتهبازار ذهن من
مامان معتقدن موقع پختن برنجِ دمی، اوّل باید روغن بریزیم تو قابلمه بعدش آب، و اگه آب رو قبل از روغن بریزیم اون غذا دیگه غذا محسوب نمیشه! یا میگن باید اوّل محافظ ولتاژ رو خاموش کرد، دوشاخهی لباسشویی رو به محافظ زد و بعد دوباره محافظ رو روشن کرد؛ در غیر این صورت محافظ ولتاژ جرقه میزنه و لباسشویی میسوزه...
تموم شهر خوابیدن/آقای بیخواب شدن اما!
الان دارم پیادهروی میکنم روی تردمیل! تردمیلم از گوشت و پوست و استخون تشکیل شده و گاهی حرف هم میزنه! مثلا بهم میگه: "تا دوازده!" "آقااای!" یا: "حدودا سی!" "چی؟" "وزنت!" "هه! من؟ نوچ! اشتباس :)" "بذا ببینم، حدووودا اممممم از سی و هشت بیشتر نیستی!" "ههههه نوووچ!" "بیشتر نیستی! پاهای من ترازوئه :)" "بذا...
باران تویی! به خاک من بزن
صدای برخورد قطرات بارون به شیشهی نورگیر میاد و فاضل نظری تو پیجش گذاشته: با دلت حسرت همصحبتیام هست ولی سنگ را با چه زبانی به سخن وادارم؟ بعد زیرش کپشن زده: موسیقی سکوت صدایی شنیدنی است! فکر هر دو طرفو کرده! گفته بنده خداها یه وقت بیجواب نمونن! گرچه موسیقی باران از اینجا که من هستم بسیار شنیدنیتر است...
دوربین مخفی
واستاده اونجا چرت و پرت میگه. اصلا نمیدونم بعضی مریضا این همه چرت و پرت رو از کجا میارن! با بعضیاشون خوب مدارا میکنه دکتر، مثلا با همیشون (همین ایشون). فک کنم چون هموطن منه میگه اگه چیزی بهش بگم به اینم برمیخوره! کاش میشد بهش بگم دو تا بزن تو سرش که مثل آدم حرف بزنه! بعضی وقتام جالب میشه قضیه. مثلا ...
جیگرتخمرغ خوردین تا حالا؟ خعلی خوشمزهس!
من: مامان، جیگره؟ مامان: جیگر؟ نه! من: مامانِ جیگرخوار مامان: بهبه! ماشاءالله! دختر بزرگ کردم! من: خو کسی که جیگر بخوره میشه جیگرخوار دیگهههه! اصن بدین من بخورم بشم تسنیم جیگرخوار! مامان: آفرین! آفرین! دستت درد نکنه! من: مامان جیگرتخمرغه؟ مامان: نخیر! من: مامان یه تخمرغم توش بزنین خیلی خوشمزه میشه م...
ناگفتههایم باشد برای ناگفتن
تو را میخوانم و سکوت میکنی تو را میخوانم و نگاه میکنی تو را میخوانم و میخندی تو را میخوانم و روی میتابی میگریم و میروی آرزوت میکنم و دور میشوی به دنبالت میدوم و محو میشوی نیستی و میبینمت هستم و... میبینیام؟ . . . .
ناخنطلا
یعنی آقایون چه جوری میخوان زحمتای خانوما رو جبران کنن؟ اینکه من ناخن انگشست شست دست چپم موقع پوست کندن سیبزمینی به طرز نیمه فجیعی با پوستکن!! آسیب دیده اصلا قابل جبرانه؟ نه از شما میپرسم من، قابل جبرانه؟ مخصوصا در شرایطی که خودم بخاطر ترمیم دندون نمیتونم درست غذا بخورم و واسه بقیه غذا میپزم؟ باید یه...
مور یا سلیمان؟
گاهی خیلی گیج میشم. دنیای وبلاگ دنیای بزرگیه برای من. دنیای مجازی نه، دقیقا دنیای وبلاگ. ما اینجا کمی بیشتر از دنیای بیرون تو انتخاب همصحبت مختاریم. بیرون از این دنیا من نمیتونم با آدمهای بزرگی که اینجا میبینم آشنا بشم و یا همکلام، ولی اینجا گاهی میتونم. الان دارم از یه وبی برمیگردم که منو به وجد آو...
رد کردن سائل؟
یه پیرزنی هست هفتهای دو هفتهای یه بار میاد در خونهی ما، میاریمش خونه، نهار میخوره، چایی میخوره، گاهی هم مامان یا یکی دیگه ناخناشو کوتاه میکنه و میره. دفعهی ماقبل آخری که اومده بود نیومد تو خونه، تو حیاط نشست و به مامان گفت که ناخناشو بگیره. و گفت که نمیخواد به ما آموخته بشه! بعد هم گفت که اگه نهار د...
اعتکاف
اگر مشهد هستین یا تو عید میتونین بیاین مشهد (مسافرت بالای ده روز) اگر میخواین بعد از دید و بازدیدای احیانا کسلکنندهی عید خودتونو سبک کنین اگر دلتون میخواد سه روز بست بشینین ور دل امام رضا میتونین شانستونو امتحان کنین با ثبتنام تو اعتکاف مسجد جامع گوهرشاد. امروز روز آخر ثبتنام اولیه شه، تو این سایت. ...
همسایهی جدید
سرعتشون تو حلقمممممم! اصلا غیرقابل باور! دور و برم اینجوری ندیده بودم واقعا! امروز چون من سرکار نرفته بودم، سرشب شام رو حاضر کردم، میل کردیم، تشکها رو انداختیم، ظرفها رو شستم و خاموشی زدیم. چند دقیقه بعد از خاموشی زنگ در رو زدن. کی بود؟ همسایه! چیکار داشت؟ خونه میخواست! واسه چی؟ مراسم داشتن و مهمونا...
و باز هم مسافر
ماشاءالله سال پر مسافری بود! بجز مسافرهای داخلی، هفت تا مسافر، طی پنج تا مسافرت، از چهار کشور دیگه داشتیم. تا چند ساعت دیگه عمه و شوهرش از هرات میان خونهمون. یک ماهی هستن احتمالا! امروز صبح عمه به گوشیم پیام داد و گفت تا عصر میرسن! آخه چرا میخواین آدمو سوپرایز کنین؟ مامان از صبح دور خودش میچرخه و می...
تسنیم خبیث میشود!
بعله! برای اولین بار مدل حرفزدن (کنایه زدن) خواهرشوهری رو هم دیدم! من دو تا عمه دارم، یکیشون همسن مامانمه که قم زندگی میکنه و یکیشون که همین مسافر الانمون باشن از مامانم کوچیکتره. عمه بزرگه هیچ وقت ندیدم کمتر از گل به مامانم بگه. زنداداش و زنداداش جان از دهنش نمیفته. با اینکه همسن مامانمه ولی خیلی ا...
انگشترم انگشتر! انگشتر کی هستی؟ انگشتر یه دختر! اسمش چیه اون دختر؟؟؟
انگشترم رو موقع ظرف شستن درآورده بودم و گذاشته بودم رو اپن. عمه برش داشت: "این مال توئه؟" "آره" "چقد قشنگه" "هدهد از کربلا برام آورده" "خیلی قشنگه" "چشاتون قشنگ میبینه" "این دستم باشه فعلا :))" :|||| حتی دلم نیومد یه تعارف الکی بزنم که "قابل شما رو نداره عمه جون"! گفتم من که هنوز اخلاقهای عمه رو نمی...
حافظ
از دست یکی دلخور بودم. دلخور! این جور مواقع میرم سراغ حافظ که فراموشم بشه این چیزا. یا رندوم یه غزل رو باز میکنم یا میرم قسمت فالش. بجز این مواقع هم البته این کار رو میکنم و معمولا واسه طنزش قبل از باز کردن یه نیتی هم میکنم ببینم چقد مربوط درمیاد. مثلا این دفعه گفتم "حافظ جان، نظرت راجع به من چیه؟" ...
دماغ هم دماغ مردم
گفت "اووووم! چه بویی! شما عطر زدین عمه؟"عمه خندید که یعنی بله! اونوقت من که داشتم لباسها رو تا میکردم و میذاشتم تو کشوها، از اون موقع فک میکردم پودرِ این دفعه چه بوی بدی میده :|
مرگ واژهها
بعضی وقتا لازمه به خودم یادآوری کنم این سی و پنج نفری که دنبال کردم و اون پنجاه و خورده ای که دنبالم کردن آدمهای واقعیان! صرفا چند تا کلمهی تایپ شده نیستن. لازمه مرتب یادآوری بشه تا شماها رو کلمههای متحرک نبینم :| + واقعا سی و پنج نفر؟ o_o ولی سی و پنج نفرِ کمکاری هستن ها! کلا روزی ده تا پست هم نمیخ...
جمعه
صبح زود عمه و شوهرش رفتن خونهی مادرشوهر عمه. ما هم بعد از صبحانه زدیم به کوه و کمر! از اونجایی که پدر بنده و هیچکدام از اعضای خانواده گواهینامه ندارن ما اساسا جای خاصی نمیتونیم بریم. یعنی مسیرهایی که پلیسراه داشته باشه یا احتمال بدیم داره رو نمیریم. خواجهمراد و میامی و تبادکان سه تا مسیریه که نود و ...