بسم الله
اومدم بالا بخوابم، تنها. البته شبهای قبل هم تو اتاق تنها بودم، ولی اینجا خونهای جدا حساب میشه. ضمن اینکه سه برابره مساحتش و خالی هم هست، وسیله مسیله توش نیست و جون میده واسه جولان اجنه! واسه اینکه
من و آقایم
مامان هم امشب پابهپای من به همهی کارام غر زدن! آقای بیرون بودن، وقتی اومدن شکایتمم به آقای کردن که دخترت از سر شب دیوانه شده آخه وجدانا خیییلی وقته غر نزده بودم و دختر خوبی شده بودم! آخر شب آقای کی
قالب
سلام از بزرگواران، کسی اینجا هست که 1. بتونه سوالاتی در مورد قالب بیان رو جواب بده؟ 2. و اگه لازم شد اصول کلی طراحی قالب رو آموزش بده؟ (البته اگه پیچیده نباشه، پیشنیاز لازم نداشته باشه و طولانی هم ن
آشپزخامه
وبلاگی ساختهایم بر بلندای بیان جهت هنرنماییهایمان تا سر نرود دگر حوصلهی مخاطبان ز پستهای آشپزیمان + دیدم هی دارم جلوی خودمو میگیرم که کل پستها نرن به سمت آشپزی، گفتم خب چه کاریه؟ یهجای دیگه بنویسم :)
واویلتا!
تو BRT یه خانمی صندلی پشت سر من نشسته بود. تلفنی با خواهرش صحبت میکرد. میگفت سر کار هم خبری نبود، چند تا مریض اومدن و رفتن. شغلش چه بود؟ الله اعلم. دکتر؟ به احتمال قوی نوچ. پرستار؟ محتمله. منشی؟ بی
حرم
مثلا دیشب زود خوابیدم که صبح زود بیدار شم که برم حرم بیتوته کنم تا پاسی از ظهر! این همه ساله من اینجام، یه بار دلسیر تو حرم ننشستم. البته چرا، چند ماه پیش، یه شب رفتم تا صبح بیدار نشستم. سحر دیگه به
مترو
داریم میریم متروسواری! دیشب تا حالا هی دارم میگم منو ببرین گردش. سر سفرهی صبحانه آقای گفتن مترو که سوار بشی، میذارن ایستگاه آخرش پیاده نشی و با همون برگردی؟ :) [آقای تا حالا مترو مشهد رو سوار نشدن.]
طلسم چالیدره
زنهار! هشدار! با تسنیم به گردش نروید! + اون بار که به قصد چالیدره رفتیم، برای اولین و آخرین بار ماشین بین راه خراب شد و مجبور به هل دادنش شدیم که از رفتن منصرفمون کرد. بهجاش رفتیم پارک ملت که بنده
همراه با ضمانتنامه
یه تجربه هم باهاتون درمیون بذارم. روی پل صراط تا میتونین تند راه برین. هرچی سریعتر، احتمال افتادنتون تو قعر "شفا" و نوشجان کردن "زقوم" کمتر! نود و سه درصد تضمینی!
خرس و خروس
دیشب خواب دیدم. امروز عصر هم که برگشتم خوابیدم، بازم خواب دیدم. هر دو هم کمی عجیب بود برام. خواب زیاد نمیبینم، ولی این دو تا با همونایی که نمیبینم هم متفاوت بودن! شاید وقت خالی پیدا کردم نوشتم. +
خواب ده تومنی
تقریبا برای تفریح، خوابم رو دادم به دو تا از سایتهای تعبیرخواب و به هر کدوم هم نفری پنج تومن دادم بابت تعبیرش. البته با توجه به اینکه هیچوقت خواب نمیبینم و اگر هم ببینم دنبال تعبیرش نیستم، اما خود
درمانگاهانه
امروز یکی از مادران باردارمون به مناسبت تولد من شیرینی آورده بود. البته ده روز پیش زایمان کرده بود، ولی خب مسلما دلیلش این نمیتونه باشه! فقط نمیدونم کی بهش گفته بود که تولد منه دو تا شیرینی برداشت
به زور کادوی تولد میگیریم :)))
اول ماه، تو گیر و دار عروسی، همسایه سیصد تومن پولِ طلبِ آقای رو آورده بود دم در. هدهد گرفت و چون داشت میرفت بیرون داد دست من که بعدا بدم به مامان یا آقای. منم فراموش کردم و طبق عادت گذاشتم لای یکی ا
هوا هم بس ناجوانمردانه سرد است
شکلات خریدم، ده تومن. الان اومدم تو اتوبوس و شمردم! شده سی و سه تا. روش نوشته دونهای دویست تومن، یعنی سی و سه تاش میشه شش و ششصد. حتی اگه در نظر نگیریم که خرید کیلویی باید چندتایی بیشتر بیفته، الان
دست در یک کاسه کردن عیب نیست!
راستش واقعا برام مهم نیست چه فکری میکنید. بنا بر اظهارنظرهای گذشته اطلاع دارم که خیلیهاتون از دونفری غذا خوردن بدتون میاد/مورمورتون میشه/چندشتون میشه/عقتون میگیره و... اما خب ما رسم داریم و خیلی ه
یلدا
برای اولین بار حافظ خوندیم! یعنی من برای همه گرفتم و خوندم. ببینید خرافاتی، ساده لوح و اینا رو نمیدونم هستم یا نیستم. اما برای یکیشون در حال خوندن چنان بغضی گلومو گرفته بود که ترسیدم همه متوجه بشن.
من هم...
روی یک نیمکت نشسته بودیم و سمبوسه میخوردیم. دو پسر و یک دختر در دیدرسمون بودن، هرسه فروشندهی مغازههای پاساژ. با هم صحبت میکردن. یکی از پسرها به دختر گفت صدات شبیه فلان بازیگره، چرا نمیری مجری بشی
... باری، حکایتیست
حتی شنیدهام بارانی آمدهست و به راه اوفتاده سیل هر جا که مرز بوده و خط، پاک شسته است چندان که شهربند قرقها شکسته است دیگر بنای هیچ پلی بر خیال نیست کوته شدهست فاصلهی دست و آرزو . . . مهدی اخوان ثالث
آنقدر گشنهام که...
میدانید چیست؟ نه خب از کجا بدانید چیست. امروز مامان و آقای روزه داشتن، صبح داداشم صبحونه خورده و رفته بود و من که بیدار شدم نانریزههای ته سفره رو جمع کردم خوردم! چون نون نداشتیم بعدشم اومدم درمان