فراغ بال
دو بار در حضور پدیدههای طبیعی عالم، دعا کردم. یک بار دو سال قبل، بار آخری که دریا رو دیدم. گفته بودن هنگام مشاهدهی دریا دعا مستجابه. منبع و ریشه و استدلال نپرسیدم، گاهی آدم میخواد با دلش بره جلو.
فرمانده
حالم بده، ولی در عین حال دارم یه حس رهایی جالب رو تجربه میکنم.تهوع دارم، مغز سرم با هر تکون به اینور و اونور حرکت میکنه، کرخت و بیحالم، انرژیم تموم شده، آب دهنم رو به زور قورت میدم. مامان میگه به خ
خیلی زود دیر میشود
شما متوجه نیستید واقعا خیلی زود دیر میشود چطور بگویم؟ شاید هم متوجه باشید شاید با گوشت و پوستتان احساسش کرده باشید ولی احتمالا بیشترتان فقط فکر میکنید که متوجه هستید و تازه من خودم هم اینطور فکر م
یه بوس میدی؟
هدهد یه دوست داره که خیلی ناز و اطوار داره. الان بارداره. امشب از طریق هدهد چند تا سوال تو تلگرام پرسید و جواب دادم. البته نگفتم منم که دارم جواب میدم، فکر میکرد خواهرم به عنوان واسطه همچنان هست و ت
طفلک هدهد
همهی گذشتگان بلااستثناء وقتی تو اتوبوس و حرم و خیابون میبیننم، ابراز تاسف میکنن و به قول مونا که امشب دیدمش، حرص میخورن. انقد اونوقتا رو فراموش کردم که حالا از تعجبشون تعجب میکنم. امشب با تعجب
زبان :(
دری، اردو، انگلیسی، پشتووقتی هی از زبانی به زبان دیگه سوییچ میکردن من حسودیم... اوممم نشد، ولی دلم خواست منم بلد میبودم. مخصوصا اردو که شبیه هندیها حرف میزدن دایی و شوهرخاله بیشتر از دو ساله که
در باب ازدواج
باید ده تا خواهر میداشتم. چقدر تجربیات ازدواج هر کدوم متفاوت و مبتلابهه (مبتلابهه؟ مبتلابه هست؟) تو بعضی صحنهها من میخوام بجای هدهد داد بزنم بگم اصلا ازدواج نِمیکُنَم! افسردهام. به ازدواج ک
ریرا میخوانم زیرا...
دارم هی پا به پای نگفتن صبوری میکنم صبوری میکنم تا تمام کلمات عاقل شوندصبوری میکنم تا طراحیشان بر تخته کاملتر شودصبوری میکنم تا مَداد، مُدارا، ماژیک...تا تخته، خسته از دقالباب ماژیکآهسته زیر لب
میلاد رسول اکرم (ص) مبارک
منتظر شدم ساعت هشت بشه و صلوات خاصهی امام رضا رو پخش کنن. ولی بهجاش ساعت هشت بار بیشتر دنگ دنگ کرد :) میلاد رسول مهربانی (صلی الله علیه و آله و سلم) مبارک باد :) میلاد امام جعفر صادق (صلوات الله ع
نفس کاین است
نفس کز گرمگاه سینه میآید برون ابری شود تاریک چو دیوار ایستد در پیش چشمانت نفس کاین است پس دیگر چه داری چشم؟ ز چشم دوستان دور
یا مقلب القلوب و الاحوال*
دیشب با خودم فکر میکردم اگه همهی مهمونها برای خوشبختی و عاقبتبخیریشون دعا کنن، حتما خدا قبول میکنه. یعنی چند نفر از مهمونها یادشون بوده از ته قلب همچین دعایی بکنن؟ به کلینیک گفتم عروسی خواهرم
داسِتان
تو دامنهی کوهی، دختری زندگی میکرد که عاشق برف بود. دختر، دختر زمستون بود. دختر باور داشت که برف هم عاشق اونه، چون حتی اگه وسط تابستون هم با آرزوی برف میخوابید صبح با تلی از برف مواجه میشد. از وق
خودباوری، خودباروری
من از خودم معذرت میخوام من به خودم ظلم کردم من مدام تسنیم باشعور و فهمیده و معقول خودم رو سرکوب کردم من راه به راه بهش گفتم بیشعور، نفهم و بیعقل چون بیست سالهها، سی سالهها، چهل سالهها و پنجاه س
کمی زیر آب
نمیدونم چرا یوتیوب هی نوتیفیکیشن میده که بیا فیلم ببین! همهشم از دم تزئین کیکه :) تقریبا هفتهای دو هفتهای یکی میبینم و هر بار فکر میکنم من چقدر عاشق این کارم. چند وقت پیش دکتر از خانم ص و روانش
سوال فنی
توئیتر، یوتیوب، فیسبوک، تلگرام من فقط تلگرام و گاهی یوتیوب و گاهی گاهی توئیتر رو چک میکنم. آمااااا چند وقته هی تلگرام قطع میشه فیلترشکن رو چند بار عوض کردم، هر کدوم یکی دو روز وصله، بعد دیگه جواب نم
این شهر و تمام مردمانش لالند
پریروز مامان تزریق تو زانو داشتن، الان استراحت مطلقان. دیروز دایی زنگ زد گفت من در محل اِشکمبهها حضور دارم، براتون بگیرم؟ مامان گفت نچ. من از خدام بود، خوشمزهتر از خوراک اشکمبهلوبیا تو دنیا مگر م
کوچهی قهوهخانه
داشتم میرفتم سمت ایستگاه و مثل همیشه یه نیمچه عجلهای داشتم. یه دفعه دیدم یه خانم کنارم داره راه میره. راه میره که چه عرض کنم، یه وجبی از من کوتاهتر بود و اون سرعت براش به مثابهی دویدن بود. یهکم
تلخِ شیرین
دیشب با این استدلال که "من با این پولها پولدار نمیشم" بعد از کلینیک رفتم که شکلات بخرم. یک کیلو شیرین و یک کیلو سفید برای تمرین تمپرینگ خریدم، هفده تا دونه هم تلخ برای قلب نازنینم (که شصت تومن سرراس