دردهای پوستی - تاریخ: 1398/8/9 ساعت: 13:48
دوباره از فاصلهی نزدیک: مردمی که چین پوستینشانمردمی که رنگ روی آستینشانمردمی که نامهایشانجلد کهنهی شناسنامههایشاندرد میکند + کجاهام/مون درد میکنه؟
اینان حرمت مهمان ندارند - تاریخ: 1398/8/9 ساعت: 13:48
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج
رحیل - تاریخ: 1398/8/9 ساعت: 13:48
قراره انشاءالله تا چند ساعت دیگه حرکت کنیم به سمت تهران. آقای و مامان و اینا مدارکشونو تحویل دادن و نامهی تردد گرفتن. واسه همین صبح که آقای کار بانکی داشتن منو با خودشون بردن که انجامش بدم. من نشست
مسافرانه - تاریخ: 1398/8/9 ساعت: 13:48
چرا تو قم از هرجا میپرسم کتاب آه رو دارین یا نه، در جوابم میپرسن "آه"؟ قبلا لهوف رو دانلود کرده بودم، نمیدونم با مدل نوشتنش ارتباط نگرفتم یا چی که نخوندمش و گذاشتم کنار، ولی خیلی دوست داشتم یه مقت
خوشمزه هم نیست تازه - تاریخ: 1398/8/9 ساعت: 13:48
آدم کوفت بخوره، شکلات فرمانیه رو نخوره قضیه از این قراره که در مدت انتظار جلوی سفارت نروژ، ludo بازی میکردیم چهار نفره، من و دایی و داداشها. قرار شد هرکی باخت برای بقیه آبمیوهای، نوشابهای، چیزی
امامزاده صالح - تاریخ: 1398/8/9 ساعت: 13:48
به نظرم لازمه هر شهری یه مرکز داشته باشه. جایی که رسیدن بهش آسونترین راهها باشه، جایی که از ساکن و مسافر، هرکی توشه، اگه راه گم کنه، اگه خسته باشه، اگه خوشحال باشه، اگه ناراحت باشه، اگه میخواد از
خاکستر - تاریخ: 1398/8/9 ساعت: 13:48
از دست رفتهم یک خطکش تازه برای خودم در نظر گرفتم که همچین قشنگ راه نشون میده. نه اینکه خطکش تازه ساخته شده باشه یا تازه دستم رسیده باشه، من تا حالا ندیده بودمش. خطکش قبلی خودم زحمتش زیاد بود، آدم
سوغاتی - تاریخ: 1398/8/9 ساعت: 13:48
پشت تلفن؛ برهی ناقلا: خاله جون، یه روسری و جلوی تلفن!؛ افکار خاله جون: خب، یه روسری برهی ناقلا: یه مانتو و افکار خاله جون: واااو! یه مانتو هم!!! برهی ناقلا: یه شلوار و افکار خاله جون: خدای من، من
یغیروا ما بانفسهم - تاریخ: 1398/8/9 ساعت: 13:48
میگفت "اینجور نباش. همین تسنیم را ببین، هر کاری بگویی میکند، تمام کارها با اوست. آب بخواهم تسنیم، غذا بخواهم تسنیم، لباس بخواهم تسنیم، خسته باشم تسنیم، کار داشته باشم تسنیم، کانه فرشته. ولی، ولی، و
گنجشگک اشیمشی - تاریخ: 1398/8/9 ساعت: 13:48
من سفر بودم و بقیه میدترم دادن. حالا امروز ساعت سه باید برم امتحان بدم، قبل کلاس. الان اینجا نشستم تو حرم و حسش نیست بلند شم. رفتم جواب یورودینامیک تست مامان رو گرفتم، باز کردم خوندم ولی سردرنیاوردم
خواب به خواب نری ایشالا - تاریخ: 1398/8/9 ساعت: 13:48
○ وبلاگها رو فقط با یلووین دنبال میکردم، همه رو قطع دنبال زدم. به دلایل نامعلوم. شمردم، صد و سیزده تا. مثل دفعات قبل این دورهی انزوا هم تموم میشه. نگران پیدا کردن اونایی که دمدمی هستن و هی آدرس عو
لبیک - تاریخ: 1398/8/9 ساعت: 13:48
دیشب ولیمهی یه حاجی دعوت بودیم. حج رفتن برای ما خارجیها! تو ایران خیلی سخته. یعنی از یازده سال پیش که آقای رفتن حج تا امسال، ما حاجی دیگهای تو فامیل نداشتیم! ایشون و خیلیهای دیگه با اینکه مستطیع
اینستاکوفت - تاریخ: 1398/8/9 ساعت: 13:48
از اونجایی که حوصلهم زیادی سر رفته، اینستاگرامم رو هم حذف کردم. البته نرمافزارش رو نه، اکانتم رو. باشد که برم اون دو تا کتابی که از کتابخونه گرفتم رو بخونم. ترسو نیستم ها، ولی الان احساس کردم صدای
e مثل eeeeeeggggg! - تاریخ: 1398/8/9 ساعت: 13:48
یک پیرمرد با سرعت بالاتر از مجاز از کوچه وارد خیابون اصلی میشد. به خاطر اینکه یه وانت سر کوچه پارک بود، نه راننده به سمت چپش اشراف داشت نه من به داخل کوچه. ماشینش حتی صدا هم نداشت و بدون اینکه ترمز
شامی با شاملو - تاریخ: 1398/8/9 ساعت: 13:48
چرا شبگیر میگرید؟ من این را پرسیدهاممن این را میپرسم عفونتت از صبریستکه پیشه کردهای به هاویهی وَهنتو ایوبیکه از این پیش اگر به پای
گل فقط برای تو میخرم - تاریخ: 1398/8/9 ساعت: 13:48
به عنوان کادوی تولد، یه دوچرخه میخواستیم برای برهی ناقلا بخریم. قیمت گرفتیم یک و دویست سیصده :| یه وقتی میتونستم تنهایی واسهش بخرم. نه فقط به خاطر ارزونتر بودن که استطاعتم هم خیلی بیشتر بود. نم
برهای که خرس شد! - تاریخ: 1398/8/9 ساعت: 13:48
اینو هنوز خودش ندیده. فردا که از مدرسه اومد بهش نشون میدم :) البته جشنی که نیست، فقط شش هفت نفر دور هم کیک میخوریم :) امشب با داداشم اومدم خونهی خواهرم که هم کیکو بیارم، هم فردا صبح باهاشون برم م
گاه دردی که به گلو داشتهام، بهای کلمات را به من یادآور شده است! - تاریخ: 1398/8/9 ساعت: 13:48
وقتی همه مریض میشن و من نمیشم اوضاع به نظرم طبیعیه. ولی وقتی همه مریض میشن و منم میشم از خودم ناامید میشم. آخه مگه هر کار بدی بقیه کردن منم باید بکنم؟ آدمم اینقد ضعیف؟ الان همه سرما خوردیم، کل شهر جم
گوشهی بالا سمت چپ - تاریخ: 1398/8/9 ساعت: 13:48
اگه بتونید به اون گوشهی بالا سمت چپ انرژی مثبت بفرستید... یعنی شما توانایی این رو دارید که به اون گوشهی بالا سمت چپ انرژی مثبت بفرستید :)))
از اون معلمها که تا حالا ندیدن :))) - تاریخ: 1398/8/9 ساعت: 13:48
یه معلمی قراره اربعین دو هفته بره کربلا و دنبال جایگزین میگرده. به من پیشنهاد کردن به جاش برم. کلا شش روز میشه و درس قرآن و هدیهی آسمانی ابتداییه. از اونجایی که مدرسه غیرانتفاعیه مشکلی با ایرانی نب

برچسب‌های محبوب

کربلا منتظر ماست بیا تا برویم | my dear classmates