خرید بک لینک

به اندازهی هزارودویست سال دوست دارم حرف بزنم.

سیویکم تولد جیمجیم عزیزم بود. مرخصی گرفته بود. هفت صبح رفتم دم خونهشون و رفتیم کوهسنگی. کیکو گذاشته بودم صندوق. به بهانه رفتم سرویس بهداشتی و میمالف که اونجا قایم شده بودو یواشکی آوردم تا پشت ماشین. کیکو از صندوق درآوردم و با میمالف اومدیم جلو و یوهو غافلگیرش کردیم :)) میمالف مثلا برف شادی آورده بود، ولی دلش نیومد برفیش کنه. ازش گرفتم و برررفیش کردم

برچسب: نویسنده: مریم صفری تاريخ: پنجشنبه 9 شهريور 1402 ساعت: 15:17

صفحه بندی