برف میبارد؛
برف میبارد به روی خار و خاراسنگ
کوهها خاموش
درهها دلتنگ
راهها چشم انتظار کاروانی با صدای زنگ...
بر نمیشد گر ز بام کلبهها دودی
یا که سوسوی چراغی گر پیامیمان نمیآورد
ردپاها گر نمیافتاد روی جادهها لغزان
ما چه میکردیم در کولاکِ دلآشفتهی دمسرد؟
آنک آنک کلبهای روشن
روی تپّه روبهروی من...
در گشودندم
مهربانیها نمودندم...
برچسب:
نویسنده: مریم صفری
تاريخ: شنبه
18 اسفند
1397 ساعت: 22:20