خرید بک لینک


دایی فیلم عروسیشونو نشون مامان میدادن.

مامان: "کاش من تو عروسیت میبودم"

من: "دایی یه بار دیگه عروسی بگیرین، این بار تو ایران"

دایی: "اگه عروسی بگیرم باید بیاین ناج کنین هااا!"

من: "باشه! شما بگیرین، ناج هم میکنیم :)"

مهندس: "ناج چیه؟"

من: "ناج یعنی دانس، یعنی بازی، یعنی رقص!"



+ حدودا یک سالی میشه ازدواج کردن. دایی چهار پنج سال از من بزرگتره، زندایی چهار پنج سال از من کوچیکتره! و الان پاکستان زندگی میکنه. انشاءالله تا چند وقت دیگه میره پیش دایی :)

+ دایی الان به چهار زبان میتونه صحبت کنه، من چی؟ :( کاش عربی میدونستم حداقل.

+ نمیدونم ناج به چه زبانیه، فک کنم اردو باشه.


برچسب: نویسنده: مریم صفری تاريخ: دوشنبه 11 تير 1397 ساعت: 19:21

صفحه بندی